نوشته‌ها

همبستری با او همیشه برایم دردناک بوده

هیچ خاطره‌ی خوشی از این سی و پنج سال زندگی مشترک ندارم و هیچ وقت نتوانستم راز دلم را به کسی بگویم.

به  کتاب خواندن و به ادبیات علاقه‌ی زیادی داشتم. عاشق درس و دانشگاه بودم و رویای نویسنده شدن را در سر می‌پرواندم که ناگهان تمامی رویاهایم نابود شدند. تازه شروع به تحصیل در دانشگاه کرده بودم که همان اوایل انقلاب نامه‌ی پاکسازی‌ام از دانشگاه به دلیل داشتن عقاید مارکسیستی به دستم رسید. دیگر آینده‌ای برای خودم تصور نمی‌کردم.

خانواده‌ام گفتند اگر ازدواج کند همه چیز را فراموش می‌کند. پدرم فرهنگی بود و اهل یکی از شهرستان‌های اطراف تبریز ولی به خاطر شغل پدرم در تبریز زندگی می‌کردیم. پدرم علاقه ی زیادی داشت که دخترانش با افرادی تحصیل کرده ازدواج کنند و تنها شرطش همین بود. تا این که به خواستگاریم آمد.

علاقه ای بهش نداشتم و از همان اول جواب من «نه» بود. او نیز اهل یکی از شهرستان‌های اطراف بود ولی تحصیلات بالایی داشت. از همان اول هم فرهنگش با ما فرق داشت و من این فرهنگ پایین را حساب ساده زیستی‌اش می‌گذاشتم.

نتوانستم بگویم ازش خوشم نمی‌آید و پس از خواستگاری به شهرستان پدریمان رفتیم. چند روز بعد سر از شهرستان ما درآورد و هر روز به خانه‌ی ما می‌آمد. تا این که حرف و حدیث‌ها در محل شروع شد. دیگر نتوانستم نه بگویم و به خاطر آبروی پدرم قبول کردم.

چند روز مانده به عقد مادرم مرا برای گرفتن گواهی بکارت پیش ماما برد. ماما توضیحاتی در مورد بکارتم داد و وقتی متوجه شد فردی که قرار است [با او] ازدواج کنم تحصیلات بالایی دارد از من خواست با هم پیش او برویم و به خودش بگوید که بکارت من از نوعی نبود که خونی بیاید.

وقتی حرف های ماما را برایش گفتم، آشفته شده و از من خواست که بلافاصله آماده شوم و به تبریز برویم. یکی از خواهرانش ساکن تبریز بود. به همراه خواهرش مرا نزد مامایی در دورترین نقطه‌ی شهر بردند تا کاملا مطمئن شود که هیچ تبانی بین ماما و مادرم در کار نبود. پس از معاینه در تبریز، تمامی شک و شبهه‌هایش برطرف شد و مرا با چشمانی خونی سر سفره عقد نشاندند. دوباره خجالت کشیدم و به خاطر آبروی پدرم حرفی نزدم. پس از کابوس زفاف، این بار باید حرف‌های اطرافیان را تحمل می‌کردم که چرا شب زفاف دستمال خونین را به فامیل شوهر نشان نداده‌ایم. رسمی که تا سال‌های نزدیک هم در خانواده‌شان ادامه داشت.

همیشه همبستر شدن باهاش برام تجربه‌ی بدی بود و به محض تمام شدن کارش، بلافاصله پی کار خود می‌رفت. هر وقت خواستم حرفی بزنم، می‌گفت همه اینطوری هستند و من هم خجالت می‌کشیدم از کسی بپرسم. آن زمان چیزی در مورد زودانزالی نمی‌دانستم تا این که پس از خواندن کتاب، موضوع برایم آشکار شد. هر چقدر اصرار کردم به نزد مشاور یا دکتر برویم هیچ وقت قبول نکرد و می‌گفت خودم بیشتر از آن‌ها می‌دانم. تا این که اتاق خوابم را از او جدا کردم و الان سال‌هاست که در یک خانه اما اتاق جدا می‌خوابیم.

همبستری باهاش همیشه برایم دردناک بوده و من همیشه سکوت کرده‌ام.

روایت ارسال شده به کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

تمام خشونت‌های گذشته را همراه خشونت‌های جدید تجربه می‌کند

دیگر خسته شده بود، ترجیح می‌داد برای فرار از این بحران هر کاری بکند، ستایش را می‌گویم، کسی که از کودکی فقط و فقط به خاطر جنسیت خود مورد انواع خشونت واقع شده بود، از محرومیت از تحصیل تا حبس شدن در خانه، قطع رابطه با دوستان و…

در سن کودکی (۱۷) فقط برای رهایی از محیط پیرامون تصمیم به ازدواج گرفت که علتش عاشقانه زندگی کردن و دل سپردن به زیبایی‌ها و به دنبال هدف رفتن نبود، فقط و فقط رهایی. ولی در واقع خشونتی را به خود اعمال کرد تا از خشونتی دیگر فرار کند.

حالا ستایش تمام خشونت‌های گذشته را همراه با خشونت‌های جدید تجربه می‌کند، در ۱۸ سالگی ناخواسته باردار شد و به گفته خود او باید همواره مانند یک زندانی زندگی کند…

روایت ارسال شده به کارزار منع خشونت خانوادگی، تهران

کانال کارزار:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

روایت خودکشی نوعروس هفده ساله

پروین ذبیحی، بیمارستان مریوان

اسمش (س) است و هفده سال بیشتر ندارد. دیروز با خوردن قرص دست به خودکشی زده و در بیمارستان بستری است. علت را می‌پرسم می‌گوید مادرم را اصلا به یاد نمیارم. دوسالم بود که پدرم طلاقش داد و بعد از مدتی مجددا ازدواج نمود. پدرم نیز دوبار دیگر ازدواج نمود و من بیشتراز ۱۵ سال مورد خشونت و آزار ناماداری‌ها و کم لطفی و بی‌اعتنایی پدرم بودم.  در روستای (ز) از توابع مریوان زندگی می‌کردم.

به هر بدبختی بود تا سال سوم دبیرستان ادامه تحصیل دادم. تا اینکه از شانس بد و سیاه‌بختیم مرا به پسر جوان بیست ساله بیکار شوهر دادند برخلاف میل و رضایت خودم و به اجبار نامزد شدم. آهی می‌کشد و می‌گوید اگر حرفم را گوش کرده بودند کارم به اینجا نمی‌کشید.

خلاصه یکماه پیش به خانه بخت رفتم، خانه بخت که چه عرض کنم خانه سیاه‌بختی. شوهرم علاف و بیکار و ما در خانه پدر شوهرم مستقر شدیم. در طی این یکماه به شدت آزارم دادند از همسرم گرفته تا بقیه اعضای خانواده.

در این هنگام مرد مسن بلند بالایی که بعد فهمیدم پدر شوهرش است اومد تو اطاقی که (س) بستری بود و سرسری و با اخم و تخم احوالش را پرسید و بعد بدون توجه به محیط بیمارستان و رعایت حال مریض‌ها شروع به داد وبیداد و تهدید کرد: بیچاره‌تون می‌کنم ازتون شکایت می‌کنم مگر پسرم مشکلی داره که خودتو می‌کشی و با تهدید کردن بیرون رفت: نانت ندادیم آبت ندادیم چی کم داشتی؟
(س) به گریه افتاد. تنها همراهش زن عمویش بود. نه از خانواده پدری و نه همسر کسی به دیدارش نیامده بود. گفت می‌بینی این زندگی منه چقدر تحمل دیگه طاقتم تمام شده از بچگی تا امروز آزار دیدم. به خدا اصلا آمادگی تجربه زندگی مشترک ندارم هنوز تو عالم بچگیام و رویاهای دوران کودکیم هستم.

خودم را معرفی کردم و کلی براش حرف زدم و از مقابله و مقاومت در برابر خشونت براش گفتم و شماره‌ام را بهش دادم که هر وقت نیاز به کمک داشت بهم زنگ بزنه. کارم در بیمارستان تمام شد و هنگام خداحافظی لبخند تلخی زد و گفت: من اینبار کلی قرص خوردم و نمردم ولی هنوز فکرش تو کله‌ام هست. می‌دانم یکبار دیگر هم به این فکر میفتم تنها قولی که بهت میدم اینه که اگر در دقیقه نود پشیمون شدم بهت زنگ بزنم.

از امروز صبح که در بیمارستان مریوان دیدمش و پای درد دلش نشستم به این میاندیشم راهکار چیست نه برای مقابله با خودکشی بلکه شناسایی خشونت‌دیدگان به جان آمده‌ای که راه نجاتشان را در مرگ و نیستی میابند؟!

شوهرم مرا وادار می‌کند که دستفروشی کنم

من از طرف همسرم مورد خشونت قرار می‌گیرم. او هر روز صبح من را وادار می‌کند که به پارک بروم و برنج بفروشم. من یک روز از شوهرم خواستم که صد تومن وام بگیرم. پنجاه تومن آن را از او بگیرم. ولی او عصبانی شد و در قندان را به سمت من پرت کرد و با فحش و داد و بیداد من را از خودش دور کرد. من پنج فرزند دارم که در خارج هستند و شوهرم مرا وادار می‌کند که دستفروشی کنم و اگر حرف او را گوش ندهم مرا مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. با اینکه سن من شصت سال است و دیگر توانایی کار ندارم.

روایت ارسال شده از گیلان به کارزار منع خشونت خانوادگی

کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

چون کوچک بودم نمی‌توانستم از خودم دفاع کنم

متاسفانه از طریق برادرم در بچگی مورد خشونت جسمی و روحی قرار گرفتم. در زمان قدیم برادر بزرگ‌تر از طرف پدر و مادر وکیل بود و قدرت تام داشت و می‌توانست بچه‌های کوچک‌تر را تنبیه کند و برادر من به من می‌گفت که حق نداری بیایی دم در خونه وایسی و کوچه ما بن‌بست بود و همه بچه‌ها در آنجا بازی می‌کردند و من هم دوست داشتم که با آن‌ها بازی کنم و هر دفعه که میامد و من را دم در می‌دید به‌شدت من را کتک می‌زد و حبس می‌کرد و می‌ترساند. من وقتی می‌خواستم به حیاط بیایم پشت درخت می‌ایستاد و صدا درمی‌آورد و من را می‌ترساند. تحقیر کردن هم جزو آن بود و من چون کوچک بودم نمی‌توانستم از خودم دفاع کنم و این باعث شد که من فوق‌العاده خجالتی بار بیایم.

روایت ارسال شده به کارزار منع خشونت خانوادگی، تهران

کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

 

رویکرد پیشگیرانه و اقدامات تأمینی و تربیتی بیشتر مدنظر قانون‌گذار قرار بگیرد

گفت‌وگو با محمدعلی آﺗﺸﯽ ﻗﻤﺼﺮي مدرس دانشگاه در رشته حقوق جزا و جرم‌شناسی

محمدعلی آﺗﺸﯽ ﻗﻤﺼﺮي

کارزار منع خشونت خانوادگی: محمدعلی آﺗﺸﯽ ﻗﻤﺼﺮي ﻣﺘﻮﻟﺪ ۱۳۷۰ از ﮐﺎﺷﺎن اﺳﺖ. وي در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ ﻣﺪرس داﻧﺸﮕﺎه و مؤلف ﮐﺘﺐ ﺣﻘﻮﻗﯽ اﺳﺖ. در رﺷﺘﻪ ﺣﻘﻮق ﺟﺰا و جرم‌شناسی ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع پایان‌نامه: «اﺧﺘﯿﺎرات ﭘﻠﯿﺲ در ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ خشونت‌های ﺧﺎﻧﮕﯽ در ﺣﻘﻮق اﯾﺮان و اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن» در ﻣﻘﻄﻊ ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﯽ ارﺷﺪ فارغ‌التحصیل ﺷﺪه اﺳﺖ. در ﺣﻮزه ﺑﺮرﺳﯽ خشونت‌های ﺧﺎﻧﮕﯽ می‌توان ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻟﻪ اراﺋﻪ شده‌ی وي ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان: «خشونت‌های ﺧﺎﻧﮕﯽ ﻋﻠﯿﻪ زﻧﺎن، ﻋﻠﻞ و راﻫﮑﺎرﻫﺎ» ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه در ﻫﻤﺎﯾﺶ ﻣﻠﯽ «رﻓﻊ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﯿﻪ زﻧﺎن؛ چالش‌ها و راﻫﮑﺎرﻫﺎ» در داﻧﺸﮕﺎه ﺷﻬﯿﺪ ﺑﻬﺸﺘﯽ و ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ وي در ﻧﺸﺴﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﺗﺨﺼﺼﯽ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع «ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﯿﻪ ﮐﻮدﮐﺎن» – در داﻧﺸﮕﺎه ﭘﯿﺎم ﻧﻮر ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺷﺎن اﺷﺎره داﺷﺖ. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ مصاحبه‌های ﻣﺴﺘﻘﻠﯽ در ﺧﺼﻮص خشونت‌های ﺧﺎﻧﮕﯽ از اﯾﺸﺎن در روزﻧﺎﻣﻪ ﺷﻬﺮوﻧﺪ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع «ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ خشونت‌های ﺧﺎﻧﮕﯽ» و ﻧﺸﺮﯾﻪ ﻧﻘﺶ ﻧﻮ ﺑﻪ ﭼﺎپ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. با وی درباره خشونت خانوادگی و رویکرد قانون در این زمینه به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

خشونت خانگی چیست؟ و چه عواملی به بروز و بازتولید آن کمک می‌کند؟

خشونت خانگی عبارت است از هر رفتار و ترک رفتاری در محیط خانه که اثرات نامطلوب آن به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم بر روی جسم و روان فرد خشونت‌دیده قابل مشاهده و ادراک باشد. در خصوص وقوع و تشدید این نوع خشونت می‌توانیم به عوامل فیزیکی، روانی، قانونی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی اشاره داشته باشیم که عوامل اجتماعی و اقتصادی از جمله امکانات تحصیلی نابرابر، بیکاری، فقر و عدم آموزش از مهم‌ترین علت‌های وقوع و تشدید خشونت‌های خانگی محسوب می‌شوند.

وقوع خشونت‌های خانگی چه آثاری بر فرد، خانواده و جامعه دارد؟

در خصوص آثار خشونت‌های خانگی بر فرد می‌توانیم از خودآزاری، خودکشی و خودربایی نام ببریم. همچنین از مهم‌ترین آثار جرم شناختی در حوزه خانواده می‌تواند مواردی همچون جنایت، ضرب‌وجرح، شکنجه، اسیدپاشی و غیره باشد و از پیامدهای اجتماعی پدیده خشونت‌های خانگی نیز می‌توان به مواردی همچون فرار از خانه، روسپیگری و اعتیاد اشاره داشت. فردی که مورد خشونت دیدگی در محیط خانه می‌شود به لحاظ روانی شرایط دشواری دارد و به همین خاطر ممکن است دست به اقداماتی که پیش‌تر اشاره شد، بزند تا به نوعی از نظر خود به آلام روحی دست یابد.

 

شما در پایان‌نامه ارشدتان به مقایسه اختيارات پليس در مقابله با خشونت خانگي در ايران و انگلستان پرداخته‌اید، چه تفاوت‌های عمده‌ای در این مقایسه یافتید؟

در خصوص تفاوت‌های اختیارات پلیس در مقایسه تطبیقی با حقوق ایران و انگلستان می‌توان گفت که وظایف و اختیارات پلیس در پاسخ به خشونت‌های خانگی در حقوق ایران تحت قواعد و مقررات ماهوی و شکلی است و به دیگر سخن آزادی عمل پلیس ضابطه‌مند است درصورتی‌که برای پلیس انگلستان در صورت لزوم پاسخ به خشونت‌های خانگی، اختیارات بیشتری متصور است. همچنین در حقوق ایران نهاد پلیس پیشگیری که ناظر به مرحله قبل از وقوع جرم (جرایم حوزه خشونت خانگی) است فعالیت دارد که در حقوق انگلستان وظایف مربوط به پلیس پیشگیری بیشتر بر عهده «جامعه مدنی» آن کشور است.

فکر می‌کنید رویکرد نظام تقنینی ایران و رویکرد پلیس در زمینه خشونت‌های خانگی چگونه باید باشد؟

خشونت‌های خانگی به دلیل اینکه بین اعضای خانواده رخ می‌دهد، دارای پیچیدگی‌های خاص خود است. به همین خاطر رویکرد نظام تقنینی ایران بخصوص در حوزه خشونت خانگی بسیار حائز اهمیت است زیرا ممکن است پاسخ‌های سرکوب‌گرانه به فرد خشونت‌ورز، وضعیت موجود را برای فرد خشونت‌دیده بدتر کند زیرا همسو با خواسته اکثر بزه‌دیدگان این نوع خشونت‌ها، به نظر بایستی رویکرد پیشگیرانه و اقدامات تأمینی و تربیتی بیشتر مدنظر قانون‌گذار قرار بگیرد. با توجه به این‌که پلیس نخستین مرجع پناه بزه دیده یا بزه‌دیدگان خشونت‌های خانگی محسوب می‌شود، اگر فرد یا افراد خشونت‌دیده بر این باور برسند که به دلیل نداشتن تأمین جانی، ممکن است در معرض انتقام‌جویی مرتکب قرار گیرند و پلیس نتواند پاسخ‌های به‌موقع را به این پدیده مجرمانه بدهد، به گزارش خشونت‌های خانگی نخواهند پرداخت.

با توجه به اینکه خشونت‌های خانگی در حریم خصوصی شهروندان و پشت درب‌های بسته اتفاق می‌افتد، به نظر شما پلیس چه اختیاراتی در پاسخ به این نوع خشونت‌ها دارد؟

از اولین اقدامات ضروری پلیس پس از رسیدن به درب منزلی که خشونت خانگی در داخل آن در حال انجام است، ورود به منزل است. ورود به منزل توسط پلیس به دلیل حمایت قانون‌گذار از حریم خصوصی و حفظ حقوق شهروندی اصولاً با ممنوعیت روبرو است. در مورد اختیار پلیس در ورود به منزل در مشهود بودن و غیر مشهود بودن جرایم داخل در حوزه خشونت‌های خانگی تفاوت وجود دارد. در جرایم مشهود پلیس می‌تواند به دستور قسمت دوم ماده ۴۴ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۹۲ از اختیارات خود استفاده کند و حتی بدون اجازه مالک به منزل ورود کند که عبارت «تمام اقدامات» در ماده فوق‌الذکر ظهور در همین معنا را دارد. با توجه به اینکه جرایم داخل در حوزه خشونت‌های خانگی در داخل محیط خانه رخ می‌دهند و مطابق با مصادیق جرم مشهود در بند «الف» ماده ۴۵ قانون آیین دادرسی کیفری نیستند، به نظر پلیس از این حیث اختیاراتی ندارد. اما مطابق با بند «ث» ماده ۴۵ همین قانون، مشخص می‌شود چنانچه فرد بزه دیده خشونت‌های خانگی در محیط خانه از پلیس کمک خواست و ورود آنان را به منزل یا محل سکنای خود درخواست نمود، بلافاصله مأموران می‌توانند وارد عمل شده و وارد خانه شوند و اقدامات مقتضی را انجام دهند.

شما چه راهکاری برای مقابله با خشونت خانگی توصیه می‌کنید؟

یکی از بهترین اقدامات برای مقابله با خشونت خانگی اقدامات پیشگیرانه و آموزش مصادیق، علل و راهکارهای پاسخ به خشونت خانگی در جهت جلوگیری از وقوع و تشدید آن به مردم است. چنان‌که مشاهده می‌شود در برخی کشورها برای نیل به این منظور حتی به توزیع بروشور در میان شهروندان خود اقدام می‌کنند. به نظر می‌رسد فرد یا افرادی که در معرض بزهکاری و بزه دیدگی این نوع خشونت قرار دارند با شناخت پیامدهای جرم شناختی، فرهنگی و اجتماعی خشونت خانگی و تأثیر آن بر کانون خانواده کمتر آسیب ببینند. البته ناگفته نماند وجود مراکز مشاوره تخصصی و اورژانس اجتماعی ۱۲۳ با کمک سایر دستگاه‌های مربوطه کمک شایانی را در تحقق این امر داشته باشند.

در کل قانون چگونه می‌تواند مانع از بروز خشونت خانگی شود؟

در بیشتر کشورهای جهان رفتارهای زشت و ناپسند مانند توهین و تهاجم وصف مجرمانه یافته است. اما در برخی کشورها شاهد این هستیم که خشونت در محیط خانواده قبیح نیست و به همین خاطر جرم‌انگاری خشونت‌های خانگی امری مهم و ضروری است. قانون به‌عنوان اصل و قاعده‌ای الزام‌آور و هدایت‌کننده می‌تواند در کمتر شدن خشونت خانگی نقش مهمی داشته باشد. لذا با توجه به این موضوع بهتر است که قوانین خاص در مورد خشونت‌های خانگی و ابعاد مختلف آن به تصویب قانون‌گذار برسد. در حال حاضر نیز پیش‌نویس لایحه منع خشونت خانگی علیه زنان آماده و در دست بررسی است که اگر با توجه به موازین قانونی به تصویب برسد می‌تواند اقدامی مثبت و روبه جلو در حوزه خشونت‌های خانگی قلمداد شود.

 

پلیس چطور می‌تواند از خشونت‌دیده حمايت كند؟ و به نظر شما راه برخورد با بزهكارِ خشونت خانگي چيست؟

از دیگر اختیارات پلیس در پاسخ به خشونت‌های خانگی می‌توانیم به اختیارات سازشی و حمایتی پلیس اشاره داشته باشیم. در اختیارات سازشی و حمایتی پلیس بیشتر سعی در احترام گذاشتن به فرد خشونت‌دیده، ارشاد برای مراجعه به مراکز مشاوره و آگاه نمودن وی از حقوق خود است. در خصوص اختیارات پلیس در تأمین امنیت فرد خشونت‌دیده در زمان رسیدن به محل ارتکاب خشونت‌های خانگی، دور کردن فرد خشونت گر است. در مورد بزهکار خشونت خانگی زمانی که رفتار خشونت‌آمیز توسط وی اتفاق می‌افتد، معمولاً او بسیار عصبانی است و ممکن است پس از دقایقی نیز به حالت عادی خود برگردد و از کار خود پشیمان شود. لذا پلیس می‌تواند به دور کردن فرد خشونت گر اقدام نماید. در اتریش پلیس این مجوز دارد تا دستورات لازم را برای دور ماندن فرد خشونت‌ورز از منزل به مدت دو هفته صادر نماید. در خصوص بازداشت فرد خشونت‌ورز به نظر می‌رسد با توجه به اینکه برخی مصادیق خشونت‌های خانگی جرم است و قانون‌گذار آن را جرم‌انگاری نموده است، پلیس می‌تواند چنانچه قرائن و امارات قوی مبنی بر وقوع خشونت خانگی وجود داشته باشد، اقدامات لازم را انجام داده و در صورت نیاز به بازداشت فرد خشونت گر اقدام نماید اما همیشه بازداشت توصیه نمی‌شود.

در ایران به دلایل مختلف از جمله خلأهای قانونی در زمینه حمایت از زنان خشونت‌دیده، قربانیان خشونت خانگی تمایل چندانی به گزارش خشونت و شکایت و پیگیری حقوقی نشان نمی‌دهند. با توجه به اینکه این مسئله در کشورهایی که قانونی برای منع خشونت علیه زنان وجود دارد نیز صادق است البته با شدت کمتر، فکر می‌کنید در صورت تصویب قانون تا چه حد زنان برای مقابله با خشونت خانوادگی به قانون مراجعه کنند؟

در این زمینه باید چند نکته را مورد توجه قرار داد؛ اول اینکه صرف تصویب قانون در خصوص خشونت خانگی اگرچه لازم است اما کافی به نظر نمی‌رسد. زیرا بیشتر از اینکه به تصویب قانون نیازمند باشیم به فرهنگ‌سازی عمومی نیازمندیم که به‌عنوان نمونه اگر زنی مورد خشونت قرار گرفت مراجعه وی برای احقاق حقوق خود امری ناپسند تلقی نشود. دوم اینکه دستگاه‌های مرتبط با نظام عدالت کیفری با برنامه‌ریزی‌های دقیق و مدون می‌بایست شرایطی را مهیا کنند تا بیش از پیش اعتماد قربانیان خشونت‌های خانگی جلب شود و به معنی واقعی کلمه احساس نمایند که در هر زمان در پناه قانون هستند و بعدها مورد انتقام‌گیری فرد خشونت‌ورز قرار نمی‌گیرند و روند دادرسی بدون دغدغه‌ای را سپری کنند.

با توجه به اینکه حوزه خانوادگی حوزه خصوصی انگاشته می‌شود چگونه می‌توان زنان را به‌خصوص در شهرهای کوچک یا روستاها مجاب به مراجعه به قانون مصوب کرد؟

سؤال سختی است؛ شهرهای کوچک و روستاها به دلیل اینکه محیط بسیار کوچکی دارند و اکثر اهالی آن همدیگر را می‌شناسند، مجاب کردن زنان برای احقاق حقوق خود سخت به نظر می‌رسد. ولیکن می‌توان با فرهنگ‌سازی صحیح، اعتمادسازی و مشاوره با آنان این اختیار را به آن‌ها داد تا برگذشت خود پایداری کنند و یا در مقام دفاع از حق خود برآیند.

در پايان سخن نهايي و پیشنهاد‌های خود را ارائه دهيد.

زمانی که گزارش یک خشونت خانگی به پلیس داده می‌شود احتمال دارد جان اعضای خانواده در خطر باشد، ممکن است گفته شود که از مهم‌ترین اقدامات پلیس می‌تواند ورود به منزل کانون خشونت خانگی باشد که در نگاه اول بسیار مطلوب به نظر می‌رسد اما مشکل اساسی در فرایند رسیدگی اینجاست که اولاً پلیس فقط در جرایم مشهود می‌تواند به دستور قسمت دوم ماده ۴۴ قانون آیین دادرسی بدون اجازه مالک به منزل ورود کند اما جرایم داخل در خشونت‌های خانگی جزء جرایم مشهود نیست. در ثانی با توجه به بعضی از قوانین مترقی از جمله قانون احترام به آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب ۱۶/۰۲/۱۳۸۳ و همچنین لزوم حفظ حریم خصوصی این امر ممکن نخواهد بود. ثالثاً اینکه مأمورین نیروی انتظامی که از ضابطان عام دادگستری هستند در جرایم غیر مشهود به‌موجب کسب مجوز می‌توانند به منزل ورود کنند که این امر هم به دلیل داشتن پروسه تقریباً طولانی برای آن زمان میسر نخواهد بود. به نظر قاعده فقهی «الاهم فالاهم» بتواند با تصویب قانون‌گذار به کمک پلیس بیاید و در هر زمان که ضرورت اقتضاء نماید به منزل ورود کند و جان بزه دیده خشونت‌های خانگی را از دست فرد خشونت‌ورز نجات دهد که البته به دلیل بحث محرم و نامحرمی اگر ورود به‌وسیله مأمورین زن انجام پذیرد، بهتر خواهد بود.

زنان، سرمایه اجتماعی و خشونت خانگی

خدیجه پاک‌ضمیر/ معلم

دبیر کل وقت سازمان ملل متحد (کوفی عنان) در گزارش هزاره خود در سال ۲۰۰۰، دو رهایی مهم را برای بشر در آغاز قرن بیست و یکم مطرح می‌کند. وی رهایی از ترس حتی در حریم خانه را یکی از این دو رهایی عمده بشر قلمداد می‌کند. سازمان عفو بین‌الملل نیز در گزارش سال ۲۰۰۳ خویش، خشونت علیه زنان را فراگیرترین و جهانی‌ترین مصداق نقض حقوق بشر دانسته است. در قطعنامه پنجاه و نهمین اجلاس کمیسیون حقوق بشر (۲۰۰۳) نیز به صراحت تأکید شده است که خشونت علیه زنان، خشونت علیه بشر است و قویا تمامی انواع خشونت علیه زنان و دختران چه در نهاد خانواده، چه در جامعه، چه توسط اجتماع و چه توسط دولت‌ها را محکوم می‌کند.

در دهه‌های اخیر خشونت علیه زنان به پدیده و معضلی اجتماعی ورای مرزهای فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی مبدل شده است. شایع‌ترین نوع خشونت علیه زنان، خشونت اعمال شده توسط شریک زندگی است که از آن به‌عنوان خشونت خانگی یاد می‌شود. بنا به تعریف سازمان بهداشت جهانی (۱۹۹۷) خشونت خانگی مجموعه‌ای از اقدامات آزاردهنده جسمی، روانی و فیزیکی است که توسط شریک نزدیک و یا پیشین علیه زنان نوجوان و بزرگ‌سال انجام می‌گیرد. بنا بر آمارهای این سازمان در سال ۲۰۱۳، دست کم بیش از یک سوم از زنان در سرتاسر جهان خشونت جنسی یا فیزیکی را تجربه کرده‌اند و در عرصه خشونت خانگی نیز این آمار از ۱۵ درصد در ژاپن تا ۷۱ درصد در اتیوپی متفاوت است. در ایران تا کنون آمار رسمی و مشخصی در مورد میزان خشونت خانگی منتشر نشده است. اما مطالعات و بررسی‌های گوناگون انجام شده در این زمینه همگی نشان‌دهنده وجود گسترده انواع خشونت علیه زنان در میان همه طبقات اجتماع است.

در جامع‌ترین این بررسی‌ها که از سوی دفتر امور اجتماعی وزارت کشور که با همکاری دفتر امور مشارکت زنان نهاد ریاست جمهوری و وزارت علوم و تحقیقات در ۲۸ استان کشور در سال ۱۳۸۳ صورت گرقته، نتایج نشان می‌دهد که ۶۶ درصد زنان ایرانی از اول زندگی مشترکشان تا کنون، یک‌بار مورد خشونت قرار گرفته‌اند و در میان انواع خشونت، خشونت روانی و کلامی رتبه نخست را دارد. خشونت خانگی با پیامدهایی همچون پایین آمدن بهداشت جسمی و روانی، خودسوزی، خودکشی، دیگرکشی، طلاق، بزه‌کاری، فرار از منزل و غیره برای زنان به همراه بوده است. برطبق گزارش سازمان ملل، بالاترین نرخ مرگ‌ومیر زنان، مربوط به خشونت‌های اعمال شده علیه آنان است و شگفت اینکه این نرخ بالاتر از نرخ مرگ‌ومیر ناشی از تصادفات و بیماری در زنان است.

بسیاری از متخصصان این پدیده را پدیده‌ای کاملا برساخته اجتماعی و فرهنگی می‌دانند از این رو نظریاتی که از سوی این متخصصان در تبیین علل و ریشه‌های این پدیده مطرح شده است غالبا بر پایه‌های جامعه‌شناختی و گاها روان‌شناختی استوار است. به‌عنوان مثال بر پایه نظریه دسترسی به منابع (گود) که یکی از نظریات مهم مطرح شده در این زمینه است، خانواده مانند هر نظام یا واحد اجتماعی دارای ساختاری اقتداری است و هرکسی که به منابع مهمی همچون شغل، درآمد، دارایی، تحصیلات، مهارت و اطلاعات، حمایت‌های اجتماعی و خانوادگی دسترسی بیشتری داشته باشد، می‌تواند سایر اعضا را به فعالیت در جهت امیال خود وادارد. بنابراین زنانی که دارای قدرت اقتصادی، شغلی و تحصیلی هستند و به منابع حمایتی خانوادگی و اجتماعی بیشتری دسترسی دارند، کم‌تر از سوی همسرانشان مورد خشونت واقع می‌شوند. از این رو بر اساس این نظریه می‌توان چنین پنداشت که یک رابطه معکوس میان منابع و سرمایه‌های اجتماعی در دسترس زنان و میزان خشونت شوهران علیه آنان وجود دارد.

بسیاری از پژوهش‌های صورت گرفته با چهارچوبی نظری مبتنی بر این نظریه، به خوبی فرضیه فوق را تأیید می‌کنند. از جمله، یافته‌های حاصل از مطالعه اعظم آزاده و همکاران بر روی نمونه‌ای به حجم ۲۰۰ زن متأهل تهرانی (۱۳۸۵) نشان داد که استقلال مالی و تحصیلات زنان سبب کاهش خشونت علیه آن‌ها می‌شود. که این یافته با نتایج تحقیقات دنهام و دیگران (۲۰۰۷)، سوآن و همکاران (۲۰۰۹) و علیوردی نیا و همکاران (۱۳۹۲) همسویی دارد. از دید این محققان دسترسی به سرمایه‌های اجتماعی به شکل‌گیری خودپنداره مثبت در زنان می‌انجامد به‌گونه‌ای که اعمال خشونت علیه خود را دلیل بر ضعف و حقارت خود نمی‌دانند. به همین دلیل به‌جای تحمل خشونت‌های موجود با استفاده از سرمایه‌های اجتماعی در دسترسشان راه‌حل‌های جایگزین ر ا انتخاب می‌کنند. بر همین مبناست که نتایج بسیاری از پژوهش‌های تجربی به‌درستی نشان می‌دهد که میزان مراجعه زنان خشونت ‌دیده‌ای که به سرمایه‌های اجتماعی بیشتری دسترسی دارند، نسبت به زنان خشونت‌دیده دیگری که از این سرمایه‌ها محروم‌اند، به دادگاه‌ها بیشتر است.

از این رو با در نظر گرفتن نقش منابع و سرمایه‌های اجتماعی در دسترس زنان در میزان خشونت اعمال شده علیه آنان، به نظر می‌رسد که یکی از اقدامات اساسی و اولیه در کاهش میزان خشونت خانگی علیه زنان، ایجاد حمایت‌های اجتماعی و قانونی برای زنان همچون تأسیس مراکز دولتی و غیردولتی مشاوره، تأسیس و گسترش خانه‌ها و مراکز امن برای زنان است. ایجاد و تاسیس خانه‌های امن و وجود اورژانس‌های اجتماعی مستقر در پلیس یا نهادهای حمایتی یکی از بدیهی‌ترین شیوه‌های مداخله در زمینه خشونت خانگی در بسیاری از کشورهاست. اما در ایران سابقه تاسیس خانه‌های امن چندان طولانی نیست و به نظر ‌می‌آید که هنوز تصویر روشنی از این وضعیت موجود نیست.

رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در خصوص فعالیت اورژانس اجتماعی در مصاحبه‌ای اشاره کرد «در حال حاضر، تنها ۱۸ استان کشور خانه امن دارند.» این در حالی است که مدیرکل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی در مصاحبه‌ای ضمن اشاره به توسعه و گسترش این خانه‌ها تعداد آن‌ها را در سال جاری (۱۳۹۶) در کشور ۱۵ واحد برآورد نمود. نگاهی دقیق به کارکرد این خانه‌ها در ایران و سایر کشورها نشان می‌دهد که به دلیل تفکر خانواده‌محور حاکم در ایران و از جمله بر این مؤسسات، زنان خشونت‌دیده اغلب از ترس امنیت جانی و نداشتن تضمینی برای تامین آینده خود از مراجعه به این مراکز خودداری می‌کنند چرا که بنابر گفته مسؤلان از اصولی‌ترین اهداف تأسیس این خانه‌ها «تحکیم بنیان خانواده و کاهش طلاق» است، وبر این اساس این خانه‌ها و مراکز بیشتر به دنبال بازگرداندن این زنان به محیط خانواده هستند. درحالی‌که بر اساس آمار در کشورهایی که سال‌هاست خانه امن دارند، زنانی که به مرحله ترک خانه و رفتن به خانه امن می‌رسند در اکثر موارد دیگر حاضر به بازگشت به زندگی قبلی خود نیستند و در حقیقت رفتن به خانه امن در بیشتر موارد، نقطه پایانی برای زندگی خشونت‌بار مشترک آن‌هاست.

عامل دیگر نگرانی زنان و خودداری آن‌ها از مراجعه به خانه‌های امن، نگرانی آن‌ها برای فرزندانی است که در خانه و نزد فرد خشونت‌گر باقی می‌مانند. درحالی‌که در بسیاری از کشورهای دنیا یکی از اولین اقدامات پلیس اجتماعی یا خانه‌های امن انتقال فرزندان از خانه به خانه‌های امن و پیش مادر است. اما در ایران قوانین، حضانت فرزندان را به مردان داده و گرفتن آن نیازمند طی کردن راهی دشواراست. به همین خاطر زنان می‌دانند که مراجعه به این خانه‌ها به معنی برخورداری از حمایت کامل نیست و بالاخره باید به خانه خود برگردند. بنابراین به نظر می‌رسد در کنار تأسیس این مراکز و خانه‌ها وجود قوانین حمایتی از زنان و وضع قوانینی در راستای مبارزه با خشونت خانگی لازم و ضروری می‌نماید چرا که تنها با وجود این قوانین است که این مراکز کارایی و اثربخشی لازم را در کاهش میزان خشونت خانگی خواهند داشت.

نگاهی به مجموعه قوانین ایران نشان می‌دهد که در مجموعه این قوانین، خشونت خانگی تعریف و به‌طور مجزا و خاص جرم‌انگاری نشده است. و هیچ‌گونه قانون جامع و کاملی در این خصوص موجود نیست و آنچه موجود است تنها قوانینی پراکنده، همراه با خلأهای بسیار زیاد است. لایحه «تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» نیز که با هدف تجمیع، رفع خلأها و روزآمدسازی قوانین مرتبط با خشونت خانگی، در اسفندماه سال ۱۳۹۰ پیش‌نویس آن در قالب ۵ فصل و ۹۳ ماده در دو حوزه خشونت‌های اجتماعی علیه زنان و خشونت‌های خانگی با همکاری مرکز امور زنان و خانواده و مرکز پژوهش‌های مجلس تدوین شد، هنوز پس از گذشت ۶ سال در دست بررسی است و به تصویب نرسیده است. از این رو به نظر می‌رسد تدوین این‌گونه قوانین جامع و کامل در خصوص مقابله با خشونت علیه زنان در ایران، هنوز اندر خم یک کوچه است. تراژدی خشونت خانگی، قصه قربانی‌هایی است که از کابوسی هر روزه رنج می‌برند و گویی در این میان، سهم ما جز نظاره هیچ نیست.

وقایع اتفاقیه ۷ اردیبهشت۹۶


کانال کارزار منع خشونت خانوادگی @pdvcir

شما می‎توانید تجربیات خود از خشونت خانگی یا مطالب خود در این زمینه را از طریق ایمیل (pdvc.ir at gmail.com) یا ادمین کانال تلگرام کارزار pdvci@ به دستمان برسانید یا با هشتگ #کارزار_منع_خشونت_خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

آره من قلبم پاک بود…

– من خیاطم، همه لباس‌هامو خودم می‌دوزم. اگه پیش من بیای می‌گم این خواهرمه

– تو هی خواهر جمع کن واسه خودت

– آره او یه خواهر بود که شوهر منو برد، افغان بود دختر خیلی خوبی بود

 

خواهر، خواهر گفت، برا دختره لباس شیک دوخت، کرد برش، شوهرش عاشق دختره شد عقدش کرد.

 

– آره شوهرم به من گفت تو دست دوم شدی، منم گفتم نوش جانت

 

خودش خرجش رو درمیاره، گازوئیل می‌فروشه

 

– آره خیلی خستگی زندگی کشیدم، به پسرم گفتم می‌خوام برم دبی شوهر بگیرم، هوو سر بابات بیارم

– چند سالته؟

– آره سی و خوردی

– سنی هم نداری

– آره طلاهامو فروختم، گوشواره، دستبند، همه رو فروختم دادم برد دیزل گرفت، ساعتی ۶۰ تومان کار کرد اما قدر منو ندونست

 

دختره بهش می‌گفت تو مثل مادرمی و به شوهرش هم می‌گفت بابا. دختره کم سن و سال بود، فقیر بود، بابا نداشت. هم‌بازی دخترش بود. به سن دخترش بود با هم فرار کردند رفتند روستای دیگر. وقتی خبر آوردند که دیر شده بود، دختر رو عقد کرده بود.

 

– آره کلا منو رها کرد و رفت پی عشق و حالش با دختری هم سن دخترمان، دلش هم نمیاد منو طلاق بده.

– آره من قلبم پاک بود. شوهرم می گفت من تو رو با دنیا عوض نمی‌کنم، به شوهرم گفتم: می‌گن دختره گم شده، در جوابم گفت گم شه که کسی آثارش نبینه

– باور کردم که راست می‌گه اونقدر دلم پاک بود که گفتم نذر کردم تا سه روز نشده کاغذ عقدش بیاورند در خونه‌ام تا از شک دربیام. همه به من می‌گفتن شوهرت دختره رو برده. راست می‌گفتن دوتایی با هم از روستا غیب شدن.

– چند روز بعد که شوهرم اومد خونه از گم شدن دختره براش تعریف کردم و گفتم گناه داره. معلوم نیست چه نانجیبی گولش زده اونو برده، به روی خودش نیاورد.

– شک کردم داد و بیداد کردم شعر عاشقانه اس ام اس کردم به شوهرم. شوهرم به پسرم گفته بود این مزخرفات چیه مادرت می‌فرسته

نه بلبل خواهد از بستان جدایی/ نه گل دارد خیال بی وفایی

بی وفا اگر گفتی من در چه حالم/ میان قلب من جای تو خالی

گل عشق توام شبنمم باش/ دلم دریای زخم است مرهمم باش

ز درد بی کسی قلبم شکسته/ تو شهر بی کسی تو همدمم باش

من آن مرغم که دارم ۶۶ پر/ اگر باران ببارد نشوم تر

اگر لطف خدا با من باشد/ درّ از دریا در آرم از صدف زر

روایت رسیده از بندرعباس، ل. م.


کانال کارزار منع خشونت خانوادگی: @pdvcir

شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل (pdvc.ir at gmail.com) یا ادمین کانال تلگرام کارزار pdvci@ به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

بازتولید چرخه‌ای معیوب در چند نسل

چادرم را بردارم باز کله بابای مهتی را باد گرفته، باجی این را می‌گوید و می‌دود تا زن بیچاره را از دست کتک‌های کلب حسین نجات دهد.  بابای مهدی همسایه خاله من بود و باجی مادرشوهر خاله‌ام. هرگز نفهمیدم چرا خاله‌ام دخترش را داد به پسرکربلایی حسین که آنقدر زن بیچاره و نجیبش را زده بود که یک طرف صورت زن سکته کرده بود و از کار افتاده بود. بچه که بودم ازصورتش می‌ترسیدم چرا که تو رفتگی داشت. اما زیبایی و مهربانی‌اش باعث شده بود که کم‌کم ترسم از او بریزد. آن موقع که دخترخاله‌ام را برای پسرش خواستگاری کرده بود و مراسم سر گرفته بود سال ۶۲ بود. ما تهران بودیم آنها شهرستان. من مدرسه می‌رفتم کلاس اول. زن عمویم راست داستان که می‌خواهم بروم عروسی دخترخاله‌ام را گفت و معلم‌ام پرسید بین عروسی و قبول شدن کدام را انتخاب می‌کنی و من گفته بودم قبولی. اما بعدش پیشمان بودم و بین دلتنگی برای مادرو پدرم و بد دیکته گفتن‌های زن عمویم که مثل مادر خوب دیکته نمی‌گفت، درمانده بودم. شب‌های نبودن‌شان بغض می‌کردم و نمی‌دانستم بغض دخترخاله‌ام تا همین حالا که نوه‌دار شده است، طولانی می‌شود.

شوهر دخترخاله‌ام مثل پدرش دست بزن نداشت اما در عوض بدرفتاری‌های دیگری داشت. محروم کردن دخترخاله (که من او را خاله صدا می‌زنم) از رفت‌و‌آمد با اقوام، بدخلقی سر هزار و یک چیز پیش پا افتاده، شکستن وسایل و بعدها که بچه‌ها بزرگتر شدند، سخت‌گیری‌ها روی پوشش و رفتار و کردار آنها. هر وقت ما دور هم جمع بودیم، خاله نبود. موقع عروسی خواهرها و بردارهایش همه فامیل واسطه می‌شدند، به‌خصوص  پدر من که رابطه‌اش با محمد خوب بود تا راضی شود به آمدن خاله‌ام. تازه وقتی هم که می‌گذاشت بیاید قبلش آنقدر اشکش را درآورده بود که عروسی زهرمارش می‌شد.

محمد و مهدی بین همه برادرها بدتر بودند، بقیه با زن‌هایشان راه می‌آمدند. محمد چشم دیدن باجناقش را هم نداشت، بنابراین نمی‌گذاشت که خاله‌هایم با هم رفت‌وآمد کنند چرا که زیبا را مجید می‌خواست، برادر محمد. اما دیگر چشم خاله و شوهر خاله‌ام ترسیده بود از این خانواده. بنابراین زیبا را به فامیل شوهر دادند، که آن هم تو زرد از آب درآمد. سعید پسرعموی پدری بود. پدربزرگم مخالف ازدواج زیبا با پسر برادرش بود اما هیچ نگفت و ازدواج سرگرفت. سعید الکل مصرف می کرد توی شهرکوچک ما رازی وجود ندارد شهر کوچک است.

محمد از ابتدا ساز ناکوک را کوک کرده بود و مانع حضور خاله در عروسی شده بود آخر سر وسط‌های مجلس خاله را آورد و بعدش هم به زور بردش با چک که خاله هم چک را تلافی کرد اما با او رفت. بعدها هم نگذاشت که خاله برود خانه زیبا. زیبا می‌گفت مینا بی‌عرضه است هرچه شوهرش می‌گوید گوش می‌دهد. می‌تواند وقتی که می‌رود سرکار دوقدم تا خانه ما بیاید او ازکجا می‌فهمد. مینا اما خسته‌تر از آن بود که بخواهد جسارت به خرج دهد. حتی حالا هم با دوتا نوه هنوز که هنوز است به حرف‌های زور محمد گوش می‌کند. هرچند که همیشه غرغر هم می‌کند و می‌گوید که هیچ رفتار محمد مثل آدمیزاد نیست، می‌گوید سوخته و ساخته چون نمی‌توانسته از بچه‌هایش دست بکشد.

محمد و خانواده‌اش خیلی کینه‌توزند و به همین کینه‌توزی‌ شهره‌اند. کافی است با کسی چپ بیفتند دودمان طرف بر باد است. زیبا هم وضع بهتری ندارد. او که فکر می‌کرد سرنوشت‌اش بهتر است، ابتدا با خساست همسرش مواجه شد و بعد با انواع و اقسام خشونت‌های دیگر از جمله جنسی. اوایل فقط خساست بود بعد به زدن هم کشید. هرچه سن‌شوهرش بالاتر رفت اوضاع بدتر شد. اول الکل مصرف می کرد بعد تریاک هم اضافه شد. تا پدرش زنده بود به او می‌گفت :حیف از این زن و بچه‌ها برای تو. او همیشه هوای دخترخاله‌ام را داشت و به آنها به دور از چشم پسرش مقرری می‌داد. زن عمو هم همین طور او هم  تاجاییکه بتواند مراقب آنهاست.

خشونت سعید فقط معطوف به دخترخاله‌ام نبود و نیست بلکه پسرش را نیز آماج حملات قرار می‌داد و می‌دهد، او را تحقیر می‌کند؛ به خصوص مواقعی که مانع زدن مادرش می‌شود، او را می‌زند و از خانه بیرون می‌کند. دخترخاله‌ام یک بار شکایت کرد. چندبار قهر، اما در نبود قوانین حمایتی و نبود حمایت خانواده‌ای که طلاق را زشت و بد می‌دانند او نیز سوخته و ساخته است.

بامداد پسر مهربان و خوش قلبی است اما به شدت نیاز به اثبات خود دارد آنقدر که توسط پدرش تحقیر شده  است. در روابط با جنس مخالف نیز با مشکل مواجه می‌شود و سراغ زنانی که به او آسیب می‌رساند و رهایش می‌کنند، می‌رود.

مستانه و میترا دخترهای خاله مینا هم مردی شبیه پدرشان را به عنوان همسر انتخاب کرده‌اند. مستانه آن قدر وابسته است که هیچ مخالفتی در برابر ممانعت همسرش از رفت‌وآمد با خواهرش نشان نمی‌دهد و همه حقوقش را نیز یکجا به او می‌دهد و بعد باید از او پول توجیبی بگیرد. با این که خودش مادر است و پرستار و از نظر درآمد از شوهرش بالاتر اما قدرت دفاع از حق خود را ندارد چرا که مادرش هم نداشته، چرا که آموزشی ندیده و توی آن شهر خراب شده همه اطاعت بی‌چون و چرا از مرد را امری واجب می‌دانند.

سالها پیش مستانه با مردی ازدواج کرد که بد دل بود، مانند پدرش که همه سالها مادرش را آزار داده بود. چهل روز بعد درخواست طلاق داد چرا که شوهرش اجازه رانندگی  بهاو نمی‌داد‌ و اورا از دیدن فیلم‌های خارجی که ممکن بود در آن‌ها صحنه‌هایی به زعم او ناخوشایند وجود داشته باشد، منع می‌کرد، در حالی که مستانه عاشق فیلم دیدن بود. موقع رانندگی می‌گفت که کجا را نگاه می‌کنی؟ مردهای غریبه را؟  شوهرش همه حقوقش را دربست به مادرش می‌داد و بعد برای خوردن یک ساندویچ هم مستانه باید دست توی جیبش می‌کرد. در نهایت بعد از چهار سال دوندگی مستانه همه حق و حقوقش را بخشید تا طلاق گرفت و  افسردگی مزمن طی چهارسال از دختری که در ۲۱ سالگی (موقع ازدواج) دختری بسیار شاد بود، چیزی باقی نگذاشت.

مستانه با دوست پسر سابقش که وقتی فهمید در آموزشگاه زبان مشغول به کار شده است او را زده بود مجددا ازدواج  کرد. دختری با ارزوهای بزرگ که هرگز نفهمیدم چرا تن داد به ازدواج با مردی داد، که بارها به او سرکوفت زده بود که او دیگر دختر نیست و دست خورده است. نفهمیدم چرا خفت خرید تا به شوهر سابقش و به دیگران اثبات کند خواستی است اما به هوشش به سوادش به فوق لیسانسش ننازید. او ازدواج کرد تا از خشونت های پدرش رهایی یابد  و همین طور از خشونت های شهری سنتی که با زنان مطلقه خوب تا نمی کند.اما باز در چرخه خشونتی  دیگری افتاد

چرخه‌های خشونت لعنتی کی می‌خواهند از کار بیفتند؟ وقتی آموزشی نیست که به زنان بیاموزد؛ آنها دست‌آموز و عروسک مردان نیستند. آنها آزاد خلق شده‌اند و شان انسانی آنها با مردان فرقی ندارد. آنها کرامت دارند و هیج کس حق ندارد کرامتشان را زیر سوال ببرد، که آنها حقوقی دارند و یکی از آنها نداشتن همسر و پدری خشن است.

روایتی از خشونت خانوادگی، فرستاده شده به کارزار منع خشونت خانوادگی-تهران

حقیقت نهفته پشت بهانه‌ها را ببینید

خشونت خانگی را در محیط پیرامون خود بشناسید و ببینید

حقیقت نهفته پشت بهانه‌ها را ببینید، نگذارید وجدان‌تان بخواب رود

صدای قفل کردن درب حیاط هرروز تو کوچه می‌پیچید

هر روز از خانه بیرون می‌رفت، صدای قفل کردن درب حیاط تو کوچه می‌پیچید و ما هم فکر می‌کردیم که کسی خانه‌شان نیست، غافل از اینکه زنش در خانه بود و همچنان در را قفل می‌کرد. تا اینکه بچه‌ها بزرگ شدند و نیاز به مدرسه رفتن داشتند و آنوقت تنها صبح‌ها در خانه قفل نبود. اما عصرها که زن، بچه ها را به خانه برمی‌گرداند، همچنان دوباره در خانه قفل می‌شد. بارها شده بود که همسایه‌ها برای نذری یا برای موضوعی در خانه‌شان را می‌زدند قبل از اینکه شوهرش خانه بیاید و او تنها می‌گفت، بی زحمت بعدن بیاید، فعلن نمی‌توانم در را باز کنم. تا اینکه پسر بچه‌هایش بزرگ و بزرگتر شدند و بعدها دختری هم به دنیا آورد. اگر مرد خانه، در را قفل نمی‌کرد، بمحض اینکه در خانه‌شان زده می‌شد، پسرها در را باز می‌کردند و برای سوال جواب می‌گفتند فعلن پدرمان خانه نیست. کنجکاو شده بودم که چطور این همه سال این زن توانسته بود به چنین زندگی‌ای ادامه دهد. یک بار شنیده بودم از مادرم که برایش درد دل کرده بود.

زمانی که برای سفره نذری در خانه یکی از همسایه‌ها جمع شده بودند. او گفته بود که شوهرش خسیس نیست و خیلی خصوصیات خوب دارد، مثلن اینکه به فکر بچه‌هاست اما مشکلش شکاکی اوست و آن‌هم تا بهش ایراد می‌گیرید می‌گوید بدلیل دوست داشتن زیاد تو و بچه‌هاست. اوایل زندگی بخاطر مخالفت‌ام چند بار از او کتک هم خوردم اما دیگر با بزرگتر شدن بچه ها، بخصوص پسرها وضع بهتر شده، چون بهم اجازه می‌دهد گاهی به تنهایی با بچه‌ها به خرید بروم. شاید حساسیت‌اش کمتر شده. یکی از پسرهایم با اینکه هنوز یازده سالش است، اخلاقش خیلی شبیه اوست. او برای کوتاهی دامن دختر پنج ساله‌ام گاهی بهانه‌گیری می‌کند. گاهی سر همین قضیه باهاش جر و بحث می‌کنم. اما شوهرم میگه مثل من غیرتی بار اومده. وقتی لبخند رضایت رو در چهره‌اش می‌بینم، خیلی برای دخترم غصه می‌خورم.

او به مادرم می‌گفت: همش می‌گم چرا دیپلم گرفتم، کاش منم مثل خیلی‌های دیگه اصلن مدرسه نمی‌رفتم، شاید خیلی از چیزها رو نمی‌دیدم و راحت‌تر خیلی از اخلاق‌ها رو تحمل می‌کردم. ما در خانواده‌ای مذهبی و سنتی بزرگ شده بودیم، اما پدرم من و خواهرهایم رو اجبار نمی‌کرد که باید با حجاب بیرون بروید، در حد خودمان رعایت می‌کردیم. الان خواهرهایم بعد از ازدواج بازهم به همان شکل لباس می‌پوشند. فقط من بین آنها که شوهرم مهندس کشتی ست و مثلن از همه‌شان تحصیل کرده‌تر است، مجبور به رعایت خیلی چیزها هستم. گاهی به مادرم می‌گویم یعنی دیگر شوهر قحط بود؟ می‌گوید زندگیت به این خوبی!

اما او تنها خودرو، خوراک و پوشاک‌ام مدنظرش است. می‌دانم که خیلی از چیزها را می‌بیند. بارها گفته‌ام که مثل یک زندانی هستم… اگر یک مهمانی بروم، بعدش حتمن یک دعوا داریم که چرا تو فلان حرف را زدی یا چرا فلان خنده‌ را در مهمانی کردی و فلانی هم بود و نمی‌دانم این فلانی‌ها چطور همیشه به چشم او می‌آیند. حالا دیگر خیلی از چیزها را ندید می‌گیرم، اما نگران بزرگ شدن دخترم هستم و نگرانم که یکی از پسرهایم دقیقن مثل پدرش رشد می‌کند و چند سال دیگر نکند که شاهد زندگی دختر دیگری باشم که مثل من باید حتی باز کردن در خانه، که یکهو دلش هوای قدم زدن می‌کند را در دل نگه دارد و تنها در خیال خود…

 روایت رسیده به کانال کارزار خشونت خانوادگی، رشت