نوشته‌ها

روایت یک مددکار اجتماعی پیرامون «خشونت خانگی علیه زنان» در کردستان (۵)

کبری واعظی/ روایت پنجم

«در پوشش و آرایش محدودیتی نداشتیم. پدرم می‌گفت هر طور که دوست دارید، بپوشید و آرایش کنید. هر وقت می‌خواستیم جایی بریم پدرم می‌گفت: حتما به خودتون برسید و آرایش کنید. ما هم دوست داشتیم و اونطور که دلمون می‌خواست آرایش می‌کردیم. همه دغدغه‌مون شده بود ظاهر و نوع آرایشمون. الان که فکر می‌کنم می‌بینم خانواده‌ام ظلم بزرگی در حقمون کردن. کلاس پنجم ابتدایی رو که تموم کردیم گفتن دیگه درس خوندن بسه! به اندازه خودتون سواد دارید و می‌تونید بخونید و بنویسید. حالا وقتشه که خونه‌داری یاد بگیرید. هر چی باشه فردا پس فردا می‌رید خونه شوهر و باید خونه‌داری و شوهرداری رو بلد باشید. ما هم که عقلمون نمی‌رسید از همون ۱۲- ۱۳ سالگی تو فکر شوهر کردن بودیم و انگار که هیچ فکر دیگه‌ای در این دنیا نداشتیم جز شوهر کردن و بچه آوردن و …! پدرم همیشه برادرام رو تشویق به درس خوندن و دانشگاه رفتن می‌کرد و ما رو هم تشویق می‌کرد که هر چی بیشتر به خودمون برسیم و یه شوهر خوب برای خودمون دست و پا کنیم. کدبانوی نمونه شدن آرزوی بچگی‌های من بود اما هیچ وقت نه پدرم و نه مادرم هرگز نگفتن که شما هم درس بخونید و دانشگاه برید. ما رو همیشه یک شخصیت وابسته به مردها تربیت کردند و اختیارات ما رو در حد خونه و خونه داری پایین نگهداشتن! همیشه فکر می‌کردم خانواده‌ام با ما خیلی خوب بودن و ما رو آزاد و رها تربیت کردند اما الان که می‌بینم نه تحصیلات چندانی دارم، نه توانایی و مهارت خاصی! تأسف می‌خورم که چرا حق درس خوندن رو از ما گرفتن؟! و ما رو این‌قدر ناتوان بار آوردن که بزرگ‌ترین شادی زندگی‌مون آرایشگاه رفتن و زیبا شدن و رسیدن به ظاهرمون باشه! حالا که فکر می‌کنم می‌بینم که ما نه تنها آزاد نبودیم بلکه خیلی اسیر و وابسته هم بودیم ما رو به وجود پدر، برادر و حالا هم شوهر وابسته کردن. خلاصه هر کاری که بخوایم بکنیم می‌گن بهتر اینه که یه مرد همراهی‌تون کنه. این وضعیت من رو خیلی آزار میده. حس می‌کنم حال درونیم خوب نیست و دیگه آرایش کردن و هر روز خرید رفتن حالم رو خوب نمی کنه!!!».

 

جنسیت تأثیر مستقیمی بر افکار و فعالیت افراد دارد و این واقعیت که یک فرد زن است یا مرد، هویت اجتماعی و فرصت‌های اجتماعی او را شکل می‌دهد. بر اساس کلیشه‌های جنسیتی زنان و مردان در جامعه دارای ویژگی‌ها، رفتار و حالات روانی و اجتماعی خاصی هستند که بر حسب آن نقش‌ها و وظایف خاصی از آنان انتظار می‌رود که اغلب با یکدیگر متفاوت‌اند. کلیشه‌های جنسیتی در فرآیند یادگیری اجتماعی آموخته می‌شوند و به نسل‌های دیگر نیز انتقال می‌یابند. اگر چه بسیاری از کلیشه‌ها در جریان یادگیری اجتماعی رنگ می‌بازند و تغییر می‌یابند اما برخی از آن‌ها همچنان از طریق خانواده، آموزش، رسانه‌ها و وجدان جمعی بازتولید می‌شوند. کلیشه‌های جنسیتی اغلب تعیین می‌کنند که زنان و مردان در میادین کنش و کنش متقابل اجتماعی چگونه عمل کنند؟ عمل آنان در فرآیند کنشگری به چه معنا است؟ و حیطه کنشگری آنان باید در محدوده کدام حوزه‌های خصوصی و عمومی قرار گیرد؟

بسیاری از کلیشه‌های جنسیتی، جایگاه زنان را در حد پرداختن به «ظاهر جسمانی» به مثابه یک ارزش تقلیل می‌دهند و بدن را به مثابه ابژه‌ای بی‌صدا و مبتنی بر مسائل زیستی در نظر می‌گیرند (اباذری و حمیدی، ۱۳۸۷: ۶). فمینیست سیاه، پاتریشیا هیل کالینز (۱۹۹۰) گفته است: بدن زنانه به هزاران طریق مختلف ابژه قرار می‌گیرد که تبلیغات در مورد روش‌های زندگی روزمره از مهم‌ترین آن‌هاست. قطعه قطعه کردن مداوم بدن زنانه به سینه‌ها، پاها، نشیمن‌گاه و کشاله‌های ران، زنان را از شخصیت تهی کرده و آنان را به قطعاتی از جای کنده شده بدل می‌کند. این چندپارگی از جا کننده و جنسی کننده، با هدف ارضاء مردان توسط بدن زنانه صورت می‌گیرد. در اینجا زیباترین بدن، آنی است که بیشتر ابژه شده، راه خطا در پیش گرفته و زینت شده است (همان، ۱۴۶). ظاهرنمایی و بدن گرایی به مثابه یک خصوصیت بیولوژیک، تأمین لذت‌های جنسی مردانه، کاربست تکنیک‌های آرایشی و پوششی، رشد فرهنگ مصرف‌گرایی و سایر شاخص‌های آرایستگی بدن و غفلت از وجوه اجتماعی آن، زیست اجتماعی زنانه را در معرض چالشی سترگ قرار داده و از این منظر تأکید بر کارکرد زیبابخشی بدن نه تنها وجهه زیبایی‌شناختی خود را از دست می‌دهد بلکه آسیب گونه نیز تلقی می‌گردد.

از دیگر کلیشه‌های جنسیتی تأکید بر «نقش همسری و مادری» زنان در مناسبات خانوادگی است. مطالعه ناجی راد (۱۳۸۲) به نقل از ریاحی (۱۳۸۶) نشان داد که دختران به مراتب کمتر از پسران به استقلال، خودکفایی و پیشرفت تشویق می‌شوند و مطابق این نظر که نقش دختر در آینده عمدتا نقش مادری و همسری است، خصوصیاتی چون همکاری با دیگران، حساس بودن به نیازهای دیگران و قبول مسئولیت نسبت به دیگران را در او تقویت می‌کنند. صفت‌هایی همچون عاطفی، مهربان، مضطرب، وابسته، ترسو، ملایم، احساساتی، نازک‌دل و منفعل به زنان و صفاتی نظیر فعال، حادثه‌جو، پرخاشگر، خشن، سلطه‌گر، قوی، با انرژی، مستقل و سنگدل به مردان نسبت داده می‌شود. این تصورات در بسیاری از فرهنگ‌ها وجود دارد و نشان می‌دهد که تصورات قالبی در مورد زنان منفی است (ریاحی، ۱۳۸۶: ۱۱۱- ۱۱۲).

اگر چه کلیشه‌های جنسیتی در تمام جوامع وجود دارد اما بی‌تردید عوامل فرهنگی- اجتماعی در شکل‌گیری و بازتولید آن نقش تعیین‌کننده دارد. کلیشه‌های جنسیتی بر ذهن و معناشناختی تأثیر می‌گذارد و رفتارهای جمعی را در مسیری که مورد تأیید کلیشه‌هاست جهت می‌دهد. پایداری کلیشه‌های جنسیتی با قدرت اقتصادی و اجتماعی و شرایط فرهنگی ارتباط دارد و با تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی الگوهای جنسیتی نیز تغییر می‌یابند. مطالعه خمسه (۱۳۸۶) نشان داد که قومیت نقش عمده‌ای در تعیین کلیشه‌های جنسیتی دارد، به طوری که ادراک دانشجویان پسر «فارس» و «کرد» در مقایسه با یکدیگر و نسبت به طرح‌واره‌های جنسیتی و نقش‌های زنانه کاملا متمایز است و تعریف مشترکی از کلیشه‌های فرهنگی زنانه در میان آنان وجود ندارد؛ به عبارت دیگر، دانشجویان پسر کرد دیدگاه‌های غیر منعطف‌تری نسبت به زنان و نقش‌های زنانه دارند و با نگرش سنتی‌تر نقش‌های زنانه را ارزیابی می‌کنند.

بدون تردید تأکید صرف بر خصوصیات جسمانی خاص و صفات روانی- اجتماعی متمایز و ممانعت از رشد زنان و ستاندن تحرک اجتماعی و نگهداشت آنان در جایگاه ارزش‌های سنتی و ناپویا، یکی از اشکال خشونت علیه زنان تلقی می‌گردد که در بافت فرهنگی مورد مطالعه نیز مشاهده می‌گردد. اغلب کلیشه‌های جنسیتی در حال گذار از نگاه سنتی به مدرن هستند و در کردستان نیز شاهد چنین گذاری هستیم هر چند در مقایسه با سایر استان‌های دیگر، این گذار کندتر و آهسته‌تر طریق می‌پیماید. چه بسا نهادهای جامعه‌پذیری همچون خانواده، مدرسه، گروه همسالان، رسانه‌های جمعی و نیز خلق آثار و نوشتار زنانه در آگاه بخشی به زنان و ادراکی که از بدن‌هایشان، نقش‌هایشان، جایگاهشان و تجربه‌های زیسته‌شان که در جریان زندگی روزمره دارند و با تقویت این پیش‌فرض که مسائل زنانه بدیهی و طبیعی نیست و برساختی اجتماعی است؛ نقشی اثرگذار در تغییر اندیشه‌های جنسیتی، کاهش خشونت علیه زنان و ارتقای جایگاه آنان در اجتماع ایفا می‌نماید.

قصد دارم روایت‌های دیگری نیز پیرامون «خشونت خانگی علیه زنان» در کردستان گردآوری نمایم و درنهایت به ارائه تحلیل و راهکار بپردازم.


منابع

  • ایازی، یوسف. حمیدی، نفیسه. (۱۳۸۷). جامعه‌شناسی بدن و پاره‌ای مناقشات. پژوهش زنان، ۶(۴): ۱۲۷- ۱۶۰.
  • ریاحی، محمد اسماعیل (۱۳۸۶). عوامل اجتماعی مؤثر بر میزان پذیرش کلیشه‌های جنسیتی. پژوهش زنان، ۵(۱): ۱۰۹- ۱۳۶.
  • خمسه، اکرم (۱۳۸۶). بررسی نقش عوامل فرهنگی- اجتماعی بر طرح‌واره‌های نقش جنسیتی در دو گروه قومی از دانشجویان در ایران. مطالعه روان‌شناختی، ۳(۲): ۱۲۹- ۱۴۶.


* کبری واعظی کارشناس ارشد مددکاری اجتماعی-kvaezi3000@gmail.com

روایت شماره ۱

روایت شماره ۲

روایت شماره ۳

روایت شماره ۴

روایت‌های کوتاه از خشونت خانوادگی (۱۲ روایت)

مخالفت پدر با استقلال و کارکردن باعث ایجاد پایین آمدن اعتماد به نفس شد. و اینکه کمتر توانستم در اجتماع حضور داشته و توانایی‌های خود را بشناسم.

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی، کرج

نوه من ۲۱ ساله است. ازدواج کرد. سه ماه زندگی کرد. قرار بود از پدر و مادر شوهرش جدا زندگی کنند. شوهرش، ولی جدا نشد از خانوده اش. خرجی هم نمیداد. کتک نمی زد ولی شکاک بود. نوه ام الان طلاق گرفته ولی برای ازدواج دوباره، عیب روش زیاد میزارند. و می گند اگر عیب نداشت چرا سه ماه زندگی کرده.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی

 

مادر شوهرم که عمه من هم بود خیلی بدرفتاری داشت. برادر شوهرم هم بدرفتاری می‌کرد. شوهرم هیچ کاری نمی‌کرد. الان دختر خاله خودم [که] خونه بالایی ما زندگی می‌کنه ما را اذیت می‌کنه. من نمی‌تونم حرف بزنم. خشونت کلامی زیادی با من دارند. حرص می‌خورم تو دل خودم نگه می‌دارم. نمی‌تونم جواب بدم. برادرم هم مهریه من را برداشت برای خودش. حرف‌های زور بهم زد. ولی خودش الان از کارهاش پشیمون شده.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی

 

مشکل من این است که شوهرم هیچ وقت حق حرف زدن را به من نمیدهد. اگر حرف از کار یا چیز دیگری باشد میگه تو هیچ حقی نداری. حرف نزن. من اگه تو خونه حرفی بزنم میره به فامیلهاش میگه که زنم چی گفت . اونا رو با من به دعوا میندازه. بهانه گیری میکنه. دعوامون میکنه. بعضی اوقات کتک میزنه وقتی بیکاره. وقتی بیکاره خیلی عصبانی میشه و سرکار با صاحبکار دعوا می کنه. بی حوصله هست. بی سواد است.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی

من ۱۲سال است که ازدواج کرده‌ام. ۲ سال با خانواده همسرم زندگی کردم. در این مدت خیلی اذیت می‌شدم. مثلا دائم کتکم می‌زدند و فحش می‌دادند. شوهرم اعتیاد دارد و هر موقع اعتراض می‌کنم عصبانی می‌شود. از جمله خشونت اقتصادی. مثلا به خاطر اعتیادش کم پول می‌دهد. با استقلال از خانواده همسرم، خشونت‌های روانی تا حدی کم شده اما خشونت‌های دیگر مثل خشونت اقتصادی بیشتر شده است. به دلیل وجود فرزندانم گذشت می‌کنم.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی

دامادم به دخترم فشار می‌آورد و دائم کنترلش می کند. مثلا می‌گوید تو حق نداری به دایی‌هایت سلام کنی و آنها را ببوسی با اینکه آنها محرمش هستند. در کوچکترین مسائل زندگی‌اش دخالت می‌کند. دخترم بیمار است. به جای رسیدگی به بیماری‌اش و دکتر بردنش، غیرتی بازی درمی‌آورد و این نحوه توجه کردنش است.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی

شوهرم خیلی بداخلاق است. با پسرم که سرکار می‌رود بداخلاقی می‌کند. وقتی اعتراض می‌کنم می‌گوید بچه‌های من هستند و به تو ربطی ندارد.
بچه‌ها را هم کتک می‌زند. دو تا پسر دارم و یک دختر. دو تا پسرهایم کار می‌کنند. دخترم را هم کتک می‌زند. می‌گوید نباید از بچه‌ها دفاع کنی. بچه‌ها را زیاد کتک می‌زند.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی

زن و شوهری (را می‌شناسم) که همیشه کتک‌کاری دارند. هر چند روز یک بار به خانه پدر و مادر خود می‌روند و بعد با اصرار پدر و مادر برمی‌گردند. حتی گاهی کارشان به پاسگاه و مأمور و دولت می‌رسه. از هر دو تعهد می‌گیرند که دیگر کتک‌کاری نکنند. به خانه برمی‌گردند و باز روز از نو روزی از نو.

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی، کرج

 

من زنی مهاجر هستم. دامادم دخترم را نامزد کرد. بعد او را ترک کرد و رفت افغانستان. بعد برگشت. منتظرم پول مهریهٔ دخترم را بدهد تا ازدواج کنند. هیچ پولی برای ازدواج ندارد اما می‌خواهد با دخترم رابطه داشته باشد. دختر راضی است به ازدواج اما مشکلات مالی نمی‌گذارد. دامادم ۲۲ ساله است و دخترم ۱۸ ساله است. ۶ تا بچه دارم و نمی‌توانم کمک کنم ازدواج کنند.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی

 

۵ تا دختر دارم. اخلاق شوهرم خیلی بده. اینجا غریب هستم. من را خیلی کتک می‌زنه. شکایت کردم ولی وقتی پلیس اومد شوهرم فرار کرد. من هم دیگه شکایت را ادامه ندادم. خرجی هم نمیده. شکاک هم هست. نمی‌ذاره خونه فامیل برم.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی


در سن ۱۴ سالگی ازدواج کردم و از طرف خانواده او به عمد مورد خشونت قرار گرفتم. همچنین همسرم با یک ایرانی دوباره ازدواج کرده. او برای همسر دوم تمام امکانات را فراهم کرده ولی من در خانه‌ای همراه با خانواده زندگی می‌کنم و همچنان مورد خشونت هستم. اجازه رفتن را به من نمی‌دهد، به من پول نمی‌دهد و روی بچه‌ها اثر بد گذاشته و روحیه بچه‌ها خیلی تضعیف شده. مثل یک زندانی با من رفتار می‌کند.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی

پسرم سر کار نمیره. ۱۴ ساله است. درس هم تا کلاس چهارم خونده. به هر چیزی گیر میده. خواهرهاش رو دعوا می‌کنه. خواهرهاش سر کار می‌روند اما او فقط دعوا می‌کند. من هم سر کار می‌روم. با من هم بدرفتاری کلامی دارد، اگرچه دست بزن ندارد.

روایت رسیده به کارزار، کرج، به نقل از یک مهاجر افغانستانی

خشونت جسمی تنها نوع خشونت نیست

خشونت جسمی بدترین نوع خشونته اما تنها نوع آن نیست. یکی از دوستان من هنوز وارد ۲۰ سالگی نشده و امسال برای بار دوم داوطلب کنکور هستش، اما با فشار شدیدی از طرف خانوادش مواجه هست که می‌خواهند قانعش کنند برای ازدواج.

خانواده کاملا سنتی و یکی از خواهرها، در سن بالاتری نسبت به بقیه ازدواج کرده و مدام خودش را مثال بدبختی می‌دونه و این خواهر کوچکتر می‌گه اگه خواستگارهات رو رد کنی مثل من می‌شی.

علاوه بر فشار روانی‌ای که برای راضی کردن به ازدواج روش هست، وقتی گفته نمی‌خوام سن پایین ازدواج کنم بهش گفتند دیگه دیگران به یه چشم دیگه نگاهت می‌کنن …

حتی بیرون رفتن و معاشرت با دوستاش رو به چشم بدی نگاه می‌کنن خانواده‌اش. در حالی که دختری هست کاملا ساده و از هر لحاظ تا به حال طبق همون ارزش‌های درون خانواده رفتار کرده. اما حالا وقتی برای ازدواج مقاومت کرده، بدترین تصورات و فکرها رو در موردش می‌کنند و نگاه‌هایشان به قدری سنگین و غیرقابل تحمل شده که از خانه بیزار شده.

و همه این‌ها فقط به خاطر اینکه گفته فعلا برای ازدواج زوده.

خانواده با وضع مالی مناسب و تمام افراد خانواده تحصیل کرده.

ازدواج کردن رو برای دختر شانس می‌دونن و عقیده دارن «شانس بیاری یه درست و حسابی بیاد بگیرتت»

 

روایت رسیده به کانال کارزار منع خشونت خانوادگی


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

هیس، خواهر کوچولو

فیلمی برگرفته از شعری درباره کودک آزاری:

هیس، خواهر کوچولو

خواهش می‌کنم گریه نکن

ای کاش کنارت بودم  تا برایت لالایی بخوانم…

می‌‌ببینم که چگونه به تو آسیب می‌زند،

متاسفم، خواهر کوچولو،

به من هم همان‌طور آسیب زد…

 

 

#کارزار_منع_خشونت_خانوادگی @pdvcir    www.pdvc.info

به کسی اجازه ندهید زبان شما باشد

انجمن تونسی زنان دموکرات: به کسی اجازه ندهید به جای شما صحبت کند

 

رهایی از چرخه خشونت امکان‌پذیر است اگر اراده کنیم

روایت زنی که با خشونت خانگی و سوءمصرف الکل و مواد مواجه است و موفق می‌شود بر هر دو غلبه کند:

وقتی بچه‌هام رو ازم گرفتند می خواستم اونا رو پس بگیرم، این چیزیه که باعث شد من همه چی رو تغییر بدم.

 

 

 

به اجبار خانواده با مردی هم‌سن پدرش ازدواج موقت کرد و فرار کرد

از کودکی با صحبت‌هایی بزرگ شد که همگی جهت دهنده او به سمت ازدواج بودند.

در سیزده سالگی تحت همین آموزه با پسری که تصور می‌کرد می تواند همسرش باشد از خانه فرار کرد و بعد از مدتی با او ازدواج کرد.

در مدت زمان کوتاهی فرزند اولش را به دنیا آورد. با دیدن بی‌قیدی همسرش که او هم سن کمی داشت، راه او را پیش گرفت. روزها خانه را به همراه دخترش ترک می‌کرد و شب‌ها می‌آمد. با مردانی وارد رابطه شد یکی پس از دیگری برای برملانشدن روابطش، و به همین جهت مورد سوءاستفاده قرار گرفت.

برای به دنیا آوردن فرزند پسر و مقابله با خانواده همسرش دوباره حامله شد و دختری دیگر.

در تمام مدت از سوی همسرش به ازدواج مجدد تهدید می‌شد، همسرش تحت فشارهای خانواده‌اش طلاقش می‌دهد، با دو بچه کوچک،‌ حضانت بچه‌ها به پدرشان سپرده می‌شود.

به اجبار خانواده با مردی هم‌سن پدرش ازدواج موقت می‌کند و دوباره فرار می کند. این بار با حرف و حدیث‌هایی که تنها او را مقصر می‌دانند بازمی‌گردد. با مرد دیگری آشنا می‌شود و با ازدواج مجدد ولی موقت با او زندگی می‌کند، دور از فرزندانش و هر روز تحقیر و خشونت فیزیکی به دلیل آنچه در گذشته بوده.

روایت رسیده از تهران به کارزار منع خشونت خانوادگی، https://t.me/pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

 

بعد از ازدواج اجازه نمی‌دادند از خانه بیرون بیایم

طبقه پایین مستاجر داشتم.

زن طبقه پایین می‌گفت: مامان و بابام من را به طالبان فروختند. بعد از ازدواج اجازه نمی‌دادند از خانه بیرون بیایم. پیش مادر و پدرم بروم.

مادر شوهرش دختر را زیاد می‌زد. مادر شوهر و شوهرش با سیخ داغ بدن دختر را می‌سوزاندند.

یک روز همسایه‌ای در خانه را زد و تعجب کرد که اولین بار است که دختر را می‌بیند. همسایه کمک کرد و دختر را برد پاسگاه و پاسگاه آمد و مادر شوهر و شوهر را دستگیر کرد. مرد زندانی شد. و زن طلاق گرفت و پیش خانواده‌اش برگشت و به ایران آمد و ازدواج دوباره کرد و زندگی خوبی الان دارد.

روایت رسیده از کرج به کارزار منع خشونت خانوادگی، https://t.me/pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

خشونت پدر براش عادی شده بود

خانواده دایی من خانواده کاملا سنتی هستند. زن دایی، زن مذهبی است. سه تا دختر دارند که هر سه چادر به سر می‌کنند.

دختر کوچک خانواده علاقه زیادی به مسائل مذهبی و گرایشات سنتی خانواده نداره. نمی‌دونم شاید مبارزه هم کرده و با خشونت روانی و فیزیکی هم مواجه شده؛ ولی در هر صورت یواشکی با دوست پسرش قرار می‌زاره، وقتی از خونه بیرون میاد چادرش رو برمی‌داره، آرایش غلیظ می‌کنه و کلاس‌های دانشگاه رو نمی‌ره.

دو خواهر بزرگترش ازدواج کردند. شدیدا تحت فشار برای ازدواج هست. با اینکه بیشتر از ۲۳ سال سن نداره ولی مادرش القاب بدی بهش می‌ده برای اینکه هنوز ازدواج نکرده.

اگه قبل از تاریکی هوا به خونه برسه خشونت روانی و فیزیکی پدر رو داره و یادم هست روزی برام تعریف کرد وقتی پیش دانشگاهی بود [یه بار که] هنوز سرویس مدرسه‌اش نرسیده بود خودش می‌ره سر کوچه تا آژانس بگیره. پدرش پشت سرش میاد و وسط کوچه سوارش می‌کنه. تعریف می‌کند پدرش پشت سرش رو گرفته و چندین بار محکم به داشبورد ماشین زده که چرا از جلوی در رفته و حتمن با کسی قرار داشته و باور نکرده که می‌خواسته آژانس بگیره.

دو خواهر بزرگترش هم زمانی [که] حرف پدر رو گوش نداده بودند سر هر دو دختر رو به هم محکم زده. جالب اینجاست وقتی که این خاطرات رو برای من تعریف می‌کرد می‌خندید. خشونت پدر براش عادی شده بود. الان هم با پسری دوست شده که به نظر خودش مرد هست و با مسئولیت و به نظر من پر از خشونت‌های کلامی!

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی، تهران

کانال کارزار:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

همه زخم‌ها دیده نمی‌شوند…/ بنفشه جمالی

کارزار منع خشونت خانوادگی: سی اردیبهشت نود و شش. روحانی با اکثریت آرا پیروز دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شده است. خیابان‌های شهر پُر شده است از پیر و جوان. زنان و مردانی که با دستبندهای سبز و بنفش به خیابان آمده‌اند تا این پیروزی را جشن بگیرند. تا دوباره شعارهای جنبش سبز  در خیابان‌های شهر طنین‌انداز شود. تا دوباره از مطالباتشان بگویند. از اینکه منتظرند تا روحانی به وعده‌های انتخاباتی‌اش عمل کند. رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی،  شعارهای غالبی است که از گوشه و کنار شنیده می‌شوند. خبری از طرح مطالبات زنان اما نیست. نیروهای امنیتی گوشه گوشه شهر را پر کرده‌اند اما گویا دستور رسیده است که این شب را به مردم شهر واگذار کنند.

دستبند سبزم را که از بیست و پنج خرداد هشتاد و هشت همچنان در کیف دارم به مچ دست می‌بندم. دفترچه‌های کارزار منع خشونت خانوادگی را درون کیف می‌گذارم و به خیل جمعیتی که به سطح شهر آمده‌اند می‌پیوندم. دست‌ها دوباره به علامت پیروزی با نشان‌های سبز به سمت آسمان بلند شده‌اند. سرود یار دبستانی شهر را پر کرده است. دفترچه‌های کارزار منع خشونت خانوادگی را به دست زنان و مردانی که دوشادوش هم بی‌هیچ تفکیک جنسیتی و هیچ محدودیتی کنار هم راه می‌روند می‌دهم. با تعجب به تصویر زن روی جلد دفترچه نگاه می‌کنند. می‌پرسم آیا در رابطه با کارزار منع خشونت خانوادگی شنیده‌اند؟ زن و مردی که دفترچه را با کنجکاوی ورق می‌زنند، سرشان را به علامت نه تکان می‌دهند.

برایشان از خشونت خانوادگی می‌گویم. از اینکه خشونت خانوادگی در ایران آماری بیش از آمارهای جهانی دارد. از انواع خشونت می‌گویم که لزوما جسمی نیست، می‌تواند کلامی و روانی باشد. جنسی یا اقتصادی و اجتماعی باشد. از ضرورت تصویب قانونی بازدارنده و حمایت‌گرانه از زنان خشونت دیده می‌گویم. اینکه هیچ قانون بازدارنده و حمایت‌گرانه‌ای برای زنان خشونت دیده وجود ندارد و هیچ مجازاتی برای فرد خشونت‌گر در محیط خانه که باید برای تک‌تک افرادش محیطی امن باشد در نظر گرفته نشده است. زن از ضرورت ایجاد خانه‌های امن می‌گوید. مرد از ضرورت آموزش به مردان که باید از سطوح پایین آموزشی شروع شود. زن دیگری که به جمع اضافه شده است از نقش پلیس و دستگاه‌های قضایی برای بازدارندگی خشونت خانوادگی می‌گوید. اینکه قانون امروزمان، خود به خشونت علیه زنان دامن میزند و مدام می‌خواهد به طرق مختلف زنان را در چهاردیواری خانه‌ها حبس کند.

خیابان ولیعصر را به سمت میدان ونک بالا می‌روم و هر جا جمعی را می‌بینم کنارشان می‌ایستم و دفترچه‌ها را به دستشان می‌دهم و همان‌طور بحث شکل می‌گیرد. از ضرورت روایت تجربیات خشونتمان می‌گویم. اینکه ما در طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی و بنا به شرایط زندگی‌مان ممکن است خشونت‌های متفاوتی را تجربه کنیم که در بسیاری از موارد آن‌ها را پنهان می‌کنیم و نمی‌خواهیم از این خشونت‌ها در جمع دوستان و آشنایان حرفی بزنیم. زن جوانی که کنارم ایستاده آهی می‌کشد و می‌گوید: خشونت کلامی را در رابطه عاطفی که داشته است بارها تجربه کرده است. تحقیر شده است. توهین شنیده است اما در اکثر مواقع سکوت کرده است و نهایتا از رابطه بیرون آمده است. رابطه‌ای که هنوز زخم‌هایش التیام نیافته است و با هر تلنگری دوباره سر باز می‌کنند. به زن می‌گویم که نوشتن و روایت کردن را همین امشب و بعد از رفتن به خانه شروع کند. کارت روایت کارزار را به دستش می‌دهم و می‌گویم بنویس و برایمان بفرست. می‌گویم: تو تنها نیستی، من هم مثل تو خشونت کلامی و روانی را تجربه کرده‌ام و میدانم چه دردی دارد تحقیر شدن و نادیده گرفته شدن.

زن به جمله اول نوشته شده روی کارت نگاه می‌کند. آنجا که نوشته شده است: همه زخم‌ها دیده نمی‌شوند. زن سری به نشانه تائید تکان می‌دهد و می‌گوید: می‌نویسم. همین امشب نوشتن را شروع می‌کنم.

مرد از نظر ظاهری موجه بود

مریم دانشجو بود و برای هزینه‌های تحصیل خود مجبور بود کار کند. در دانشگاه محل تحصیل خود مشغول به کار شد. قسمتی که در آنجا کار خود را شروع کرد تجربه‌ی همکاری با یکی از کارمندهای مرد دانشگاه را داشت که محبوب همه بود.

مرد از نظر ظاهری موجه بود و حدود ۱۵ سال از مریمِ ۲۰ ساله بزرگتر بود و متاهل. مرد از وجود دنیایی دیگر نوید می‌داد، از ساحتی دیگر که می‌توان عشق دیگری را در آن تعریف کرد. مریم با همکار خود وارد اولین رابطه‌ی جدی عاشقانه‌ی خود شد چون دنیایی که مرد در ذهن مریم ساخته بود ناشناخته و جذاب بود.

مریم کم کم وارد رابطه‌ای عمیق شد که سه سال ادامه داشت. بعد از گذشت سه سال که مریم با تنی خسته از رابطه‌ی خود بیرون آمده بود و به گذشته‌ی خود می‌نگریست می‌دید که با چه میزانی از عدم اعتماد به نفس روبروست. تمام ساختارهای ذهنی مریم شکسته بود. اعتماد به نفس قبلی خود را نداشت. خود را نمی‌شناخت، برای انجام هر کاری مجبور بود مدت‌های زیادی فکر کند. می‌دید که چه مقدار کوچک و حقیر شده است.

تن به روابط جنسی ناخواسته داده بود. در این سه سال موظف بود همیشه و در هر حالتی در دسترس باشد. پنجشنبه‌ها روز عذاب‌آوری برای او بود چون باید به منزل همکارش می‌رفت. اگر این چنین نمی‌شد مریم در مقابل طوفان تحقیرها قرار می‌گرفت.

او حس می‌کرد که دیگر توانایی تصمیم‌گیری ندارد، در مقابل پیشنهادهای غیرمتعارف جنسی همکار خود (حتی در محل کار) به سختی مقابله می‌کرد و درنهایت در آخرین روز رابطه مورد تجاوز قرار گرفت.

مریم از آن روز به بعد شهر خود را ترک کرد و زندگی خود را عوض کرد. اما تا سال‌های زیادی از شک، عدم اعتماد به نفس، شکستگی‌های روحی، افسردگی و استرس و بیماری‌های متعدد ناشی از استرس رنج برد.

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی، تهران

کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

در یک رابطه روشنفکری با مردی آشنا شدم

در یک رابطه روشنفکری با مردی آشنا شدم که فکر می‌کردم مثل خودم فکر می‌کند. از اوایل ازدواج بهانه‌گیری‌ها شروع شد. چرا با دوستانت دست می‌دهی. چرا مردان موقع صحبت کردن ترا مخاطب قرار می‌ دهند.

البته باید بگویم در تمام این موارد سعی می‌کردم از طریق گفتگوهای علمی و روشنفکری و حتی داد و بیداد او را آگاه کنم. ولی او بهانه‌های واهی مثل اینکه می‌خواهم تو کاملتر باشی می‌آورد. تا اینکه صاحب دو دختر شدیم. و می‌شود گفت این حاملگی اجباری و ناخواسته بود.

به دادگاه خانواده مراجعه کردم. در دادگاه سعی داشت با پیشینه‌سازی من را تحت فشار قرار دهد. که من مجبور شدم بگویم فرزندانم را به او می‌سپارم. قبلا برنامه‌ای ترتیب داده بودم که با فرزندانم فرار کنم ولی با منع خروج از کشور نتوانستم بچه‌ها را با خود ببرم.

روایت رسیده به کارزار منع خشونت خانوادگی، تهران

کانال کارزار خشونت خانوادگی:‌ @pdvcir


شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.