مطالب توسط pdvc ir

چاره رو فقط تو خودکشی دانست

مستاجرمون بود خیلی زن خوبیم بود. ما که چیزی ازش ندیدیم. دوتا پسر کوچیک داشت، شوهرشم سپاهی بود. یه بار مرده گفت نگاه کنم به تلفن شک کرده بود مصرفشان زیاد شده بود. بعد یه بار زنه اومد به مامانم گفت امسال خونه رو بهمان ندین، بچه‌ها اینجا درس نمی‌خوانن و ازاین حرفا… پاشدن رفتن […]

می‌گویند هم که نباید در مسائل دیگران دخالت کرد

اتفاقی که برای یکی از همسایه‌های ما تقریبن به طور هفتگی یا ماهانه رخ می‌دهد و به گوش ما می‌رسد این است که سر مسائل مختلف با یکدیگر دعوا می‌کنند و سروصدا راه می‌اندازند. علت آن هم مشخص نیست. می‌گویند هم که نباید در مسائل دیگران دخالت کرد. من همیشه نگران هستم به خصوص این‌که […]

می‌ترسد موضوع را با خانواده‌اش در میان بگذارد

حالا فاطمه می‌ترسد این موضوع را با خانواده‌اش در میان بگذارد، چون از طرفی نمی‌خواهد طلاق بگیرد و می‌ترسد رفتار خانواده‌اش با همسرش تغییر کند و از طرفی هم از واکنش همسرش واهمه دارد.

ده سال طول کشیده بود تا همسرش رو متقاعد کنه تا درس بخونه

  دانشگاه که رفتم خانمی ده سال بزرگتر از بقیه دانشجویان همکلاسیم بود. می‌گفت وقتی که کنکور داده ازدواج کرده و همسرش اجازه نداده که اون موقع به دانشگاه بره، خلاصه ده سال طول کشیده بود تا همسرش رو متقاعد کنه و بیاد دانشگاه الزهرا که یه دانشگاه مخصوص زنانه و الهیات (یه رشته مذهبی) […]

حس خشم، غم و نومیدی تواما سراپای وجودم را فرا می‌گیرد

سناریوی برعکس ماجرای امروز را تصور می‌کنم که اگر دزد کیف مدارک و پول‌های مرد را دزدیده بود، آنهم درست در زمانی که بعد از چند ماه دوندگی وام آماده شده، قطعا مرد با اعصاب داغان و خشمگین به خانه می‌آمد و…