حس خشم، غم و نومیدی تواما سراپای وجودم را فرا می‌گیرد

از تاکسی پیاده و وارد کوچه می‌شوم. صدای جیغ زنی میخکوبم می‌کند. زن دنبال یک موتورسوار می‌دود و فریاد می‌زند واستا. موتورسوار به من نزدیک می‌شود. می‌تواند حدس بزند که ممکن است جلویش را بگیرم زیگزاکی می‌راند و به لگد من جا خالی می‌دهد و فرار می‌کند.

زن پریشان و گریان است و می‌گوید که شوهرش در بانک منتظر اوست و باید مدارک را برایش می‌برد. مدارکِ وامی که شش ماه است برایش دوندگی می‌کنند. یکی از کاسب‌های محل به پلیس تلفن کرده بود. پلیس از راه می‌رسد. زن مدام گریه می‌کند و می‌گوید: وای شناسنامه‌هامون، ۵۰۰ هزار تومن پول، سند خونه، حالا چه خاکی به سرم بریزم…

زن را آرام می‌کنم که یکی از همسایه‌ها، با یک لیوان آب قند جلو می‌آید و شروع می‌کند به دلداری دادن زن. پلیس‌ها شروع به پرس‌وجو می‌کنند، می‌خواهند اگر زن حالش بهتر شده به سوال‌ها پاسخ دهد. در همین حین مردی عصبانی با عجله از تاکسی پیاده می‌شود و بی‌توجه به شرایط و حال زن فریاد می‌زند کجایی پس تو زن؟ رئیس بانک یک ساعته منتظره. کی به تو زنگ زدم؟

پلیس توضیح می‌دهد که کیف‌قاپی کیف همسرش را دزدیده. چشمان مرد گرد می‌شود و فریاد می‌زند حواست کجاست زن؟ پلیس مرد را آرام می‌کند. پریشانی جایش را به ترس آشکاری می‌دهد که به راحتی می‌توان در چشمهایش خواند. پلیس بعد از پرس‌وجو درباره مشخصات سارق برای تکمیل صورتجلسه از زن می‌خواهد که محتویات کیفش را اعلام کند. زن می‌گوید شناسنامه خودم و همسرم. کارت‌های بانکی، ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان پول و به من نگاه می‌کند. تعجب می‌کنم که حرفی از سند خانه و ۵۰۰ هزار تومان پولی که می‌گفت نمی‌زند.

مرد همچنان غرولندکنان زنش را سرزنش می‌کند. طاقتم طاق می‌شود و به مرد تشر می‌زنم: آقا تقصیر خانمت چیه. دزد کیفش رو زده جای اینکه نگران سلامتش باشی باهاش دعوا می‌کنی؟ مرد سکوت می‌کند. پلیس ها می‌روند و زن در حالی که می‌خواهد به خانه برگردد زیرگوشم می‌گوید: ۵۰۰ هزار تومان را یک جوری جوری می‌کنم سند خونه رو چی کار کنم؟

از زن جدا می‌شوم و به طرف خانه‌ام برمی‌گردم. حس خشم، غم و نومیدی تواما سراپای وجودم را فرا می‌گیرد. از فکر اینکه چقدر یک انسان می‌تواند بی‌پناه باشد که از ترس سرزنش و شماتت همسرش واقعیت را پنهان کند و حقی که از او زایل شده را لاپوشانی کند، بغض می‌کنم.

سناریوی برعکس ماجرای امروز را تصور می‌کنم که اگر دزد کیف مدارک و پول‌های مرد را دزدیده بود، آنهم درست در زمانی که بعد از چند ماه دوندگی وام آماده شده، قطعا مرد با اعصاب داغان و خشمگین به خانه می‌آمد و زن باید دستپاچه دمنوش گل گاوزبان برای شوهرش می‌آورد و تا چند روز مراعات حالش را می‌کرد…

 

روایت ارسال شده از مازندران به کارزار منع خشونت خانوادگی، ‌‌https://t.me/pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *