دنیا رو سرم خراب شد

من و نامزدم با هم اختلاف داشتیم. نامزدم عصبی بود و هرچند روز یک بار کارش به بازداشت و زندان می‌کشید. سر آخرین پرونده درگیریش به چهارسال زندان و پنج سال حبس تو یکی از شهرهای جنوبی کشور محکوم شد.

قبل از دستگیریش بهش گفتم که می‌خوام ازش طلاق بگیرم ولی توجهی نکرد و با پاسپورت جعلی از کشور خارج شد. تو چندماهی که ایران نبود مدام زنگ می‌زد که تو هم بیا اینجا تا همین‌جا زندگی کنیم. من قبول نکردم، دوست نداشتم تو ترس و فرار و غربت زندگی کنم.

بالاخره مجبور شد علی‌رغم میل باطنیش به ایران برگرده. قبل از اینکه خودش رو به اداره آگاهی معرفی کنه منو به خانه‌شون دعوت کرد.

روز سیزده بدر بود و خانواده‌اش نبودند. وقتی وارد خانه شدم، یک زن با شرایط نامناسب آنجا بود و نامزدم با صدای بلندی می‌خندید. شرایطش عادی نبود به نظر مست بود.

دنیا رو سرم خراب شد …

کارش یه جورایی تلافی برگشتنش به ایران بود.

متاسفانه هیچ راهی نداشتم چون تو دوره نامزدی باهم رابطه جنسی داشتیم، خانوادم به طلاق راضی نبودند.

حالا دو سال از زندانی شدنش می‌گذره و منتظرم دو سال محکومیت باقی مانده‌اش هم تمام بشه و تبعید پنج ساله‌اش شروع بشه!

 

 روایت ارسال شده از تهران به کارزار منع خشونت خانوادگی، https://t.me/pdvcir

?? شما هم می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار @pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *