راحت از کنار کودک‌آزاری‌ها نگذریم

من ۲۰سالمه. با خانواده‌ام درگیری‌های زیادی دارم. پدرم دکترا داره و مادرم فوق لیسانسه ولی واقعا با این تحصیلات و جایگاه اجتماعی عالی باز هم ما تو خونه شرایط وحشتناکی داریم.از نظر مالی هیچ مشکلی نداریم و چند تا خونه داریم…

از بچگی تنبیهم این بود که منو می‌انداختن توی حموم و یا کتک می‌خوردم. من دبستان که بودم خیلی کتک خوردم ولی به هیچ کسی نمی‌گفتم که من همش دارم کتک می‌خورم یا تهدید می‌شم.

راهنمایی که بودم بابام به خاطر اینکه با یه پسر فقط تلفنی حرف زده بودم من رو با کمربند زد و من غش کردم و وقتی حالم بد شده بود هیچ کس از خانواده‌ام [نه حتی مادرم] به کمکم نیومدن و تا یه هفته تو اتاقم زندانیم کرده بود.

کتک‌ها همینجوری دو ماه یک بار ادامه داشت ولی خیلی روحیه‌ام رو حفظ کردم. برام بی‌معنا بود که بخوام کم بیارم و سعی می‌کردم خیلی شاد باشم تا بتونم کتک‌ها و توهین‌ها و تهمت‌های خیلی بدی که بهم میزد رو تحمل کنم.

من حتی اجازه نداشم مغازه برم چون وقتی می‌رسیدم خونه بابام دعوا می‌کرد ‌و و می‌گفت با فروشنده چه رابطه‌ای داری؟ یا وقتی توی ماشین بودم اجازه نداشتم بیرون از ماشین رو نگاه کنم چون دعوا می‌کرد که تو داری با افرادی که بیرون هستن ارتباط برقرار می‌کنی. کلا خیلی شکاکه.

اگر پیش بابام بودم و کسی بهم اس‌ام‌اس میداد گوشیم رو ازم می‌گرفت و تهمت می‌زد که داری با یه پسر حرف می‌زنی. سر هر چیزی فحش می‌داد و من رو می‌زد.

دبیرستانی هم که بودم باز کتک می‌خوردم. مثلا انقدر می‌زد که خون بالا می‌آوردم. می‌خواست با متکا من رو خفه کنه. من رو می‌انداخت روی زمین، موهام رو می‌گرفت و تو خونه می‌کشوندم. دستش رو می‌کرد تو دهنم که جیغ نکشم، که آبروش نره جلو همسایه‌ها و کناره‌های لبم زخم می‌شد. گاز که می‌گرفت گوشت بدنم کنده می‌شد و هنوز هم جاش هست.

من به دلیل اینکه تعداد کتک‌ها و شدتشون بیشتر شده بود دیگه نتونستم تحمل کنم و چند بار دست به خودکشی زدم و فرار کردم. چون هیچ اطلاعی نداشتم که ‌می‌تونم کجا برم، به [یکی از مکان‌های وابسته به] بهزیستی رفتم. برام مهم نبود قراره کجا برم فقط می‌خواستم دیگه تو خونه نباشم وقتی رفتم اونجا و بدنم رو نشون دادم که چقدر کبود شده و توضیح دادم، گفتن مامانم بیاد. صحبت کردن و متاسفانه خیلی راحت گفتن برگرد. بهم گفتن اینجا فقط کسایی هستن که پدر معتاد داشته باشن و وضع خانواده مثلا از نظر اقتصادی خوب نباشه گفتن اگه باز اتفاق افتاد بیا. گفتن جایگاه شما و وضعتون از نظر اقتصادی خوبه!

من برگشتم. باز کتک خوردم و بارها تهدید به مرگ شدم. حتی پدرم ‌می‌گفت می‌برمت یه خونه خالی و می‌کشمت. لباساش رو پوشید و گفت آماده شو بریم بکشمت که خب من قبول نکردم. بارها تهدید کرده که تا صبح می‌کشمت و من کل شب تا صبح رو جلوی در اتاقم نشستم و منتظر بودم بابام بیاد(خیلی استرس وارد می‌شد) و انقد بدنم می‌لرزید که استخون‌های پام درد می‌گرفت و فرداش به سختی راه می‌رفتم.

بابام تهدید کرد قبل از اینکه بمیره من رو می‌کشه. شاید نکشه، نمیدونم، ولی استرسی که وارد کرده خودش واسه من یه جور مرگه… همش وحشت دارم. از نگاه کردن‌هاش،از حرفاش، از همه چیش می‌ترسم.

من باز هم بعد از کتک‌ها زنگ زدم به مشاور‌های تلفنی اما کاری برام نکردن.

زنگ ‌زدم به اورژانس اجتماعی و برام جالب بود در حالی که من داشتم از استرس می‌مردم و می‌گفتم الان پدرم من رو زده و من می‌ترسم او می‌گفت پدرته، حتما کار اشتباهی کردی و وقتی من تعریف کردم که با یه پسری راهنمایی حرف می‌زدم گفت خب تو کار اشتباهی کردی… واقعن مجازات تلفنی حرف زدن با پسر، کمربنده؟!

باز هم بهزیستی رفتم و کمکی نکردن. بار آخر که رفتم گفتن شب بمون تا فردا مدیر بیاد. من شب موندم ولی مامانم هی بهم اس‌ام‌اس می‌داد که من دارم سکته می‌کنم و برگرد و… من همون شب برگشتم فقط به خاطر مامانم. ولی مامانم اصلا حواسش نیست. من هم از ترس و فشار دارم ‌سکته میکنم. حملات پانیک پیدا کردم.

یه بار که مامانم مسافرت بود و بابام من رو زد ‌من از درد و ترس جیغ کشیدم. وقتی مامانم از مسافرت برگشت توقع داشتم بغلم کنه ولی فقط بهم اخم کرد گفت هرچی بشه نباید جیغ بکشی. نمی‌دونم کار درستی بود که به خاطر مامانم برگشتم خونه یا نه؟

این کتک‌ها تا چند ماه قبل ادامه داشت اما حالا نوع تنبیه عوض شده. تهدید به مرگ و کتک هست ولی الان دیگه هیچ پولی بهم نمیدن و کلا ارتباطم با بابام قطع شده. نه حرفی می‌زنیم نه ‌سلامی نه هیچی. االانم خیلی اوضاع بده، خیلی. اینجوری هم خوب نیست که انقد بد رفتار می‌کنه و بی‌محلی می‌کنه. من فقط یه جای خواب واسه شب‌هام تو خونه دارم و از صبح میرم بیرون که فقط خونه نباشم. میرم دانشگا یا کار می‌کنم.

من تا اوایل دبیرستان هرچقد کتک می‌خوردم باز می‌خندیدم باز مقاومت می‌کردم ولی الان افسردگی شدید گرفتم. اینها رو ‌نگفتم که بخوام کتک خوردن‌هام رو تعریف کنم چون فایده نداره. گفتم که بدونین هیچ کسی کمک نکرد؛ نه هیچ سازمان دولتی‌ای و نه آشنایی .

بعضی اوقات تنها چیزی که تو این شرایط باعث میشه آدم دووم بیاره اینه که بدونه کسی هست که به فکرش باشه یا فقط به حرفاش گوش بده. وقتی پدرم من رو می‌زد من بعدش به یکی از دوستانم که برام قابل اعتماد بود زنگ می‌زدم تا فقط حرف بزنم که بتونم تحمل کنم. شاید اگه اون حرفا رو ‌نمی زدم تا الان مرده بودم.

تنها کسایی که به حرف‌هام گوش دادن بعضی از دوستانم بودن. از من که دیگه گذشت. من سرکار میرم، اگرچه چون دانشجو هستم حقوقم کمه و شرایط مالیم سخته. ولی لطفا برای بچه‌هایی که با ترس و لرز دنبال شماره‌هایی مثل اورژانس اجتماعی می‌گردن که مثلا قراره بهشون کمک کنن وقت بگذارین و کمک کنین. انقدر راحت از کنار موضوع رد نشین. شاید اون‌ها فقط شما رو تو این دنیا داشته باشن که به دادشون برسید.

روایت ارسال شده از #تهران به کارزار منع خشونت خانوادگی

https://t.me/pdvcir

 

?? شما هم می‎توانید تجربیات خود را از #خشونت_خانوادگی به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *