زنمه! دخالت نکنید!

سال دوم دانشگاه بودم. یک شب با همسرم و برادرم (که از قبل با هم دوست بودند) و دوستان دیگرشون رفتیم بیرون.
سر یه مساله‌ای با همسرم درگیری لفظی پیدا کردیم. یه دفعه همسرم جلوی برادرم و دوستانشون منو با لگد پرت کرد روی زمین!
ضرب و شتم‌هاش برای من تقریبن عادی شده بود، ولی دوستانمون انقدر دچار شوک شدن که سکوت کردند!
هیچکس دخالت نکرد، نه دوستامون نه مردم توی خیابون و نه حتا برادرم. چون معتقد بود من خودم انتخاب کردم و این زندگی شخصی منه و تا زمانی که خودم نخوام حق دخالت کردن نداره! و راستش خودم هم به این باور رسیده بودم!!!
همینطوری تو سکوت راه می‌رفتیم، من احساس تحقیر می‌کردم. دوست داشتم فرار کنم.
یه دفعه اتوبوسی که به سمت شهرک غرب می‌رفت رو دیدم (خوابگاهی که قبل از ازدواجم یکسال توش زندگی کرده بودم اونجا بود)
لحظه‌ی حرکتش من پریدم تو اتوبوس و رفتم سمت خوابگاه. وقتی رفتم دم خوابگاه دیدم همسرم تاکسی دربست گرفته و زودتر از من رسیده. باهم گلاویز شدیم،‌ اون منو می‌کشید و من می‌خواستم از دستش فرار کنم و برم توی خوابگاه قایم بشم!
منو به زور برد توی یه محوطه‌ی تاریک نزدیکای میدون سرو و دستامو گرفته بود و می‌گفت باید بیای خونه! مردم پیاده و با ماشین از کنارمون رد می‌شدن. وایمیسادن و می‌پرسیدن چه نسبتی باهات داره؟ همسرم با افتخار فریاااد می‌زد: «زنمه! دخالت نکنید! هرکاری دلم بخواد می تونم انجام بدم!»
مردم هم از کنارمون رد می‌شدن!
فقط بعضی‌هاشون لطف می‌کردن و از من هم می‌پرسیدن: «راست می‌گه؟!» و با تایید من می رفتن!
الان که دارم اینا رو براتون می‌نویسم اشک می‌ریزم، این قضیه مال ٧ سال پیشه! ولی هیچ‌وقت یادم نمیره. من بالاخره موفق شدم فرار کنم و برم خوابگاه!
توی اتاق یکی از بچه‌ها قایم شدم و همسرم دم خوابگاه تو نگهبانی فریاد می‌زد «پدر تک تکتون رو درمیارم و … »( خودش هم دانشجوی دانشگاه علامه بود)
و اونام منو پیج می‌کردن و مستاصل شده بودن.
تو اون لحظات به این فکر می‌کردم که راه دیگه‌ای جز برگشتن ندارم! هیچ کس از من حمایت نمی‌کنه و برگشتم خونه!
فرداش دوستی که منو راه داده بود اتاقش، کمیته انظباطی خواستنش و …
من از اون روز از خجالت و احساس تحقیر، با برادرم و دوستاش کات کردم و همینطور با دوست خوابگاهیم!
ولی غافل بودم از اینکه دارم تک تک روابطمو از دست می‌دم و فضا رو برای خشونت بیشتر فراهم می‌کنم! فضایی که دیگه ناظر کمتری داره و همسرم کارشو به راحتی انجام می‌ده!
واقعن حریم خصوصی خانواده یعنی اینکه یه دختر کم سن و سال بخاطر انتخاب اشتباهش هشت سال از ترس عدم حمایت بمونه تو چنین زندگی‌ای و آسیب‌های بیشتری رو متحمل بشه؟؟؟


روایت رسیده از تهران به کانال کارزار منع خشونت خانوادگی https://t.me/pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *