پدرم به خاطر کار زیادش اجازه نداد من به مدرسه برم

فصل مدرسه‌ها تموم شده بود و من کلاس پنجم ابتدایی رو تموم کرده بودم و حالا باید منتظر می‌موندم تا پدرم اجازه بده برای ادامه تحصیل به مدرسه‌ای برم که چند ده پایین‌تر از روستای ما بود؛ مدرسه شبانه‌ای که برادر بزرگترم اونجا درس می‌خوند تا دیپلمش رو بگیره. تابستون تموم شد و پدرم به خاطر کار زیادش اجازه نداد من به مدرسه برم و من مجبور شدم برای همیشه با درس خداحافظی کنم.

۱۹ سالم که شد پدرم من رو به عقد پسری درآورد که ساکن شهر دیگه‌ای بود و من با اون سن کم مجبور شدم از خانواده‌ام دور بشم. حالا من ۲۲ سال دارم و با خانواده شوهرم زندگی می‌کنم و منتظرم شوهرم که برای کار به تهران رفته برگرده به ده و من رو هم برای زندگی با خودش به تهران ببره.


روایت رسیده از مازندران به کانال کارزار منع خشونت خانوادگی https://t.me/pdvcir

?? شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا آنها را با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *