من هم دارم مثل خودشون می‌شم

نمیدونم چرا اینارو دارم میگم. من همیشه از گفتن این حرفا ابا داشتم.

مامان و بابای من دو تا آدم تحصیلکرده هستند. هردو وکیل‌اند.

من الان ۱۸ سالمه ولی از بچگی و از پنج_شش سالگی یادمه مامانم همیشه فحش‌های زشتی که به زن‌های خیابونی می‌گفتند رو به من می‌گفت. واسه هر چیزی من رو می‌زد. منم لجباز بودم و من رو بیشتر می‌زد.

الان که ۱۸ سالمه تبدیل به یه دختر عصبی شدم که وقتی الان من رو می‌زنه منم می‌ زنمش. وقتی فحش‌های زشت به هم می‌گه من هم همون‌ها رو بهش می‌گم.

دو سال پیش تو ماشین دعوامون شد از ماشین پیاده شد و یه سنگ گنده برداشت و محکم زد تو سرم. همه‌ی موهام خونی شد.

بابام هم مثل مامانمه با این تفاوت که فقط فحش زشت نمی‌ده. حالا این جدای از بحث تحقیر کردن هاشون هست. اونا مذهبی‌اند و همیشه حتی واسه کوچکترین مسئله دعوامون می‌شه. من حتی اعتقاد به خدا رو هم از دست دادم.

اونها دوسال پیش می‌خواستند مجبورم کنند ازدواج کنم. انقدر گریه کردم و خودم رو زدم و التماس کردم که دیگه ادامه ندادند.

قد و قیافه و همه چیم رو مسخره می‌کنند. پیش مشاورم نمیاند. من هم دارم مثل خودشون می‌شم. دیگه نمیدونم چیکار کنم.

 

روایت رسیده به کانال کارزار منع خشونت خانوادگی،https://t.me/pdvcir


??شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل pdvc.ir@gmail.com  یا ادمین کانال تلگرام کارزار https://t.me/pdvci به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار منع خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *