روایت یک مددکار اجتماعی از خشونت خانگی علیه زنان در کردستان (۶)

«چند ماهه که تصمیم به طلاق گرفتم. اما  مادرم و برادرم به شدت مخالفت می‌کنند. آخرین باری که مجددا تصمیم طلاق رو مطرم کردم مادرم تا تونست فحش و ناسزا بارم کرد.  میگه باید تا آخر عمرت تو همون خونه بمونی با لباس سفید رفتی و با کفن سفید باید بیای بیرون.  هر چی بهش میگم که من نمیتونم این زندگی رو ادامه بدم و هیچ احساسی به شوهرم ندارم، اما باز حرف خودشو میزنه. مادرم با برادر کوچکترم که ۱۹ سال داره تبانی کردن و یه شب حسابی کتکم زدند.  میگن اگه طلاق بگیری سرتو از گردن جدا می‌کنیم! خیلی هم جدی دارن میگن و من حسابی نگران این حرفها و رفتارها شدم چون ازشون بعید نیست و واقعا این کار رو میکنن.  الان نمیدونم چیکار کنم!  از طرفی هیچ دلخوشی در این زندگی ندارم از طرفی هم اگه طلاق بگیرم سرپناهی ندارم.  مادرم، به خاطر آبروش هرگز حاضر نمیشه بهم پناه بده.  نظرش اینه که طلاق یک ننگه و باعث بی‌آبرویی میشه و دیگه نمی‌تونیم تو در و همسایه و فامیل سر بلند کنیم به خاطر همین برادرم رو تحریک میکنه که با کتک زدن، من رو از تصمیمم منصرف کنن.  خیلی مواقع به خودکشی فکر میکنم دیگه هیچ راه دیگه‌ای ندارم نه خونه شوهر جایی برای منه و نه خونه مادرم.  پشتوانه مالی هم ندارم.  مادرم بعد از فوت پدرم، همه ارث و میراث رو بین سه تا برادرم تقسیم کرد و گفت که دخترها حق ندارن ادعای ارث و میراث کنن.  با اینکه من و خواهرم از نظر مالی وضع خیلی خوبی نداریم. اما هر کاری که می‌خوایم بکنیم با تهدید مادر و برادرام همراهه. ما در این زندگی هیچ حقی نداریم.  قبل از ازدواج اختیارمون دست مادرمون بود حالا هم در زندگی شخصیمون دخالت میکنه و نمیذاره یه نفس راحت بکشیم.  همیشه آلت دست مادرم بودیم.  همیشه اونه که تصمیم میگیره و ما عمل میکنیم و اگه جوابشو ندیم قشقرق به پا میکنه که  شما فلان و بهمان… آدم میمونه چیکار کنه باهاش»

طلاق واقعه‌ای اجتماعی است و به معنای پایان دادن به یک «قرارداد» دو طرفه است.  در بسیاری از فرهنگ‌ها به‌ویژه در فرهنگ کشورهای توسعه‌یافته طلاق نه تنها یک مسأله اجتماعی نیست بلکه طرفین قرارداد در شرایط مسالمت‌آمیز از هم جدا شده و به زندگی خود ادامه می‌دهند. در کشورهای حوزه اسکاندیناوی  (سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند و ایسلند) بعد از طلاق تمام املاک و دارایی‌هایی که در طول زندگی مشترک به دست آمده است، به طور مساوی بین زوجین تقسیم می‌شود و حمایت‌های اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای از زنان مطلقه صورت می‌گیرد به طوری که زنان در این فرهنگ کمتر با بحران‌های بعد از طلاق مواجه می‌شوند. اما در جامعه ایرانی و به‌ویژه در فرهنگ سنت‌مدار کردستان چه‌بسا طلاق، پایان دادن به برخی مسائل و سرآغازی برای ظهور مسائلی وسیع‌تر با ابعادی گسترده در سطح فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی است. اگر چه طلاق در کردستان و در بسیاری از خانواده‌ها قبح اجتماعی خود را از دست داده است اما اغلب زنان به‌خصوص در خانواده‌های مقید به سنت محکوم به ادامه «زیست مشترک» هستند و فاقد هر نوع حمایت برای برون رفت از زندگی زناشویی و تحقق زیست فردی و شخصی خود هستند. در این فرهنگ زیست مشترک پیوندی عمیق با زیست خانوادگی و طایفه‌ای دارد و خروج از آن خانواده و طایفه را با بحران مواجه می‌سازد؛ از این روست که حفظ و تداوم حیثیت و اعتبار اجتماعی خانواده/ طایفه بر تصمیم شخصی افراد و اقدام به طلاق ارجحیت دارد؛ در چنین ساختاری اگر زن هنجارشکنی کند و سنت‌ها را در هم شکند، با پیامدهای بسیاری از جمله طرد خانوادگی، فقدان سرپناه مناسب، طرد اجتماعی، محدودیت شبکه اجتماعی، مشکلات اقتصادی و از این قبیل روبه‌روست و گاه در چنین مواردی اندیشه  «سوختن و ساختن» بر هنجارشکنی غلبه می‌نماید و یا اینکه در بحرانی‌ترین حالت، با اقدام به خودکشی زنان همراه می‌گردد.

نکته‌ای دیگر که در ارتباط با خشونت علیه زنان نباید و نمی‌توان از آن غافل شد، «پدیده خشونت زن علیه زن» است، چنانچه تاریخ فرهنگی و اجتماعی نیز گواه بر خشونت زنان علیه هم‌جنسان خود بوده است؛ کارفرمایان علیه مستخدمان و بردگان زن، هووها علیه یکدیگر، مادر شوهر علیه عروس، خواهر شوهر علیه عروس، نامادری و گاه مادر خونی علیه فرزندان دختر همه مواردی هستند که تاریخ بر صحت آن مهر تأیید میزند.

زنان بر سر منابع و یا منابعی که مردان دارند، با یکدیگر رقابت پرخاشگرانه جنسیتی می‌کنند. زنان فقیر و محروم سعی می‌کنند از زیبایی و جوانی خود برای ازدواج کردن استفاده کنند. البته اغلب آنان در این کار موفق نمی‌شوند چون افراد مناسبی برای ازدواج در محیط آنان وجود ندارد و در عین حال، زنان تحصیل‌کرده و ثروتمندی که آن‌ها نیز جذابیت و جوانی دارند، این زنان محروم را با موقعیت‌های بازدارنده مواجه می‌کنند. از دیدگاه جان تاونزند، مردم‌شناس دانشگاه سیراکوز، یک راه برای رقابت، جذاب‌تر کردن یا کم کردن رقیب است. تاونزند با بررسی مدارک مرتبط می‌نویسد: یکی از راه‌های کم کردن جذابیت، خوار شمردن، بی‌اعتنایی، و توهین کردن به فرد مورد نظر است. زنان، قیافه‌ی یکدیگر را به باد انتقاد می‌گیرند و به بی‌بندوباری سایر زنان نیز اشاره می‌کنند، یا می‌گویند که آن‌ها آزارگر بوده‌اند (چیسلر، ۱۳۸۹).

بسیاری از کلیشه‌های جنسیتی گواه بر مطیع بودن و فرمان‌برداری زن از مرد است؛ به طوری که خود زنان نیز پذیرفته‌اند که باید یک جنس مذکر در نقش پدر، شوهر، پسر و یا برادر برای حفظ کیان خانواده قدرت را در اختیار گیرد و دیگران نیز پیروی و فرمان‌بری کنند، چنانچه در اغلب موارد زنان بیوه، پسران خود را جایگزین شوهر ساخته و در مسند قدرت خانواده قرار می‌دهند و اعمال خشونت‌باری که خود از سوی مردان تجربه کرده‌اند را در حق دخترانشان  نیز روا می‌دارند و این گونه است که در این حالت مرد، آلت دست زن برای ابراز خشونت علیه سایر زنان قرار می‌گیرد.

خشونت علیه زنان موضوعی است که به دلیل شیوع آن، اغلب خشونت «مرد علیه زن» را در اذهان عمومی تداعی می‌کند؛ اما با کنکاش بیشتر، زوایای پنهان این موضوع بر ما عیان می‌گردد که زنان تنها از سوی غیر هم‌جنسان خود، در معرض آزار قرار ندارند؛ بلکه زنان نیز بنا به دلایل مختلف اعم از جامعه‌پذیری، کمبود منابع و امکانات، مشکلات اقتصادی، ساختار فرهنگی حاکم بر جامعه و مسائل روانی از سوی هم‌جنسان خود مورد آزار قرار می‌گیرند و یا هم‌جنسان خود را آزار می‌دهند؛ پس می‌توان چنین اذعان کرد که در پدیده خشونت علیه زنان، زن هم می‌تواند در جایگاه فرد آزاردیده و هم در جایگاه فرد آزاردهنده قرار گیرد؛ به عبارت دیگر در هر دو سوی طیف خشونت، آزارگر-قربانی می‌تواند زن-زن باشد نه آن‌چنان که رایج و غالب (مرد- زن) است.

خشونت و تبعیض جنسیتی به شیوه‌های مختلف کنترل‌گری، سرکوب و ارعاب، وادار ساختن به اطاعت و پیروی، محرومیت از ارث پدری، منع تحصیل، تشویق به ازدواج زودهنگام، ازدواج اجباری، ممانعت از طلاق و سایر اشکال آن می‌تواند از سوی مادران علیه دخترانشان صورت گیرد.

به نظر می‌آید خشونت «زن علیه زن» کمتر مورد توجه قرار گرفته است و آنچه فعالان حوزه زن و خانواده بیشتر بدان متمرکز شده‌اند، خشونت مردان علیه زنان بوده است، البته این تمرکز به واسطه شیوع خشونت از سوی مردان در جامعه است؛ اما به هر سوی ضروری است که خشونت زنان علیه زنان چنانچه شواهد مستند موجود است، برای کنترل و کاهش این آسیب بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

قصد دارم روایت‌های دیگری پیرامون خشونت علیه زنان در کردستان گردآوری نمایم و سپس به تحلیل و ارائه راهکار بپردازم.

منبع:

چیسلر، فیلیپس  (۱۳۸۹). زن در برابر زن.  ترجمه:  ساغر عقیلی و فریده همتی.  چاپ اول، تهران: لیوسا.

 

کبری واعظی، کارشناس ارشد مددکاری اجتماعی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *