روایتی از یک دوست

یکی از مسائل مهم که من بسیار بسیار شاهد بودم برای دوستان خودم، موضوع اعتیاد هست که بسیار بسیار پیچیده است و دلایل زیاد داره. و اما موضوع زندگی که برای دوست بسیار عزیزم اتفاق افتاده

رفیق من ازدواج عاشقانه‌ای داشت که تقریبن خانواده همسرش خیلی خودشون رو برتر می‌دونستن ولی به نظر من این طور هم نیست فقط به دلیل اعتماد به نفس بسیار پایین دوستم (از نظر مالی) دلیلی بر این شد که خیلی سرکوفت بهش زدن.

بهر حال الان به دلیل کلاهبرداری که پدرشوهر رفیقم انجام داده و پسرش رو بدون اینکه مقصر باشه درگیر کرده در حدی که بدهکاری میلیاردی از خودش به جا گذاشته برای پسرش (چون خودش فوت شده و تمام چک رو به اسم پسرش گذاشته)، همسر دوستم الان فراری هست ولی با خانمش تلفنی در ارتباطه و هر از گاهی همدیگر رو می‌بینن.

قابل ذکر هست که دارای یک فرزند دختر ۸ ساله هستن. اما متاسفانه دوستم درگیر ارتباطات جنسی و عاطفی با افراد دیگر حتی متعدد شده و کم کم براش عادت و تبدیل به یه لذت شده و دلش می‌خواد از این راه درآمد داشته باشه. خودم خیلی باهاش صحبت کردم و سعی کردم راهنماییش کنم ولی مشکل اینکه دلش نمی‌خواد یاد بگیره و بفهمه به خودش و بدن خودش احترام بگذاره. نمی‌خواد بفهمه که دیگران فقط می‌خوان ازش استفاده جنسی ببرن. نمی‌دونم چطوری آگاهش کنم.

روایت رسیده به کارزار، گیلان


کانال کارزار منع خشونت خانوادگی: @pdvcir

شما می‎توانید تجربیات خود را به صورت حضوری، یا از طریق ایمیل (pdvc.ir at gmail.com) یا ادمین کانال تلگرام کارزار pdvci@ به دستمان برسانید یا این‌که با هشتگ کارزار خشونت خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی منتشرشان کنید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *