روایت انسیه از خشونت خانوادگی

انسیه قبل از ازدواج در سازمانی کار می‌کرد که با مردان به ماموریت می‌رفت. وقتی‌که ازدواج کرد شوهرش اجازه کار به او  نداد و او هم قبول کرد و خانه‌دار شد. زمانی‌که بچه اولش شش ساله شد، در مدارس تدریس می‌کرد. بعد از مدتی با بهانه‌گیری‌های همسر از آن کار هم استعفا داد.

شوهر در منزل بهانه‌های زیادی می‌گرفت و کم‌کم از اینکه به‌تنهایی جایی برود مانع می‌شد، از لباس پوشیدن و آرایش او مدام ایراد می‌گرفت و از اینکه با دوست یا خواهر به تنهایی معاشرت کند ممانعت به عمل می‌آورد. حتی رفتن به خانه پدر و مادرش را منوط به اجازه خودش می‌دانست. در همه شئون زندگی انسیه دخالت می‌کرد. زمانی که بچه دوم را هم آورد فرقی نکرد و دخالت‌ها ادامه داشت تا اینکه همسر قصد رفتن به خارج را کرد. انسیه مخالف بود ولی همسر گفت مهم نیست آمدنت ولی بچه ها را من می‌برم. او نمی‌دانست چه تصمیمی بگیرد. اگر بماند در ایران نه کاری دارد و نه بچه هایش را دارد. در نتیجه تصمیم گرفت که همراه او به خارج برود. در خارج هم در رابطه با درس خواندن انسیه و کار کردن بیرون بهانه می‌گرفت و باز او را در خانه ماندگار کرد. در تمام دوران زندگی آنقدر او را متکی به خود بار آورده بود که اعتماد به نفس را از او گرفته بود و قدرت تصمیم‌گیری را از او سلب کرده بود. او چندین سال به همین نحو زندگی کرده و همیشه درگیری و تنش داشته و زندگیش فارغ از هر تعامل و  پیشرفت بوده است.

 روایت رسیده از گیلان به کانال کارزار خشونت خانوادگی

ایجاد ممنوعیت برای زنان در خروج از خانه، از مصادیق خشونت است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *